تو شروع آسموني مي دونستم نمي موني
چشم تو آخر دنياست خودت اينو نمي دوني
داشتن و نداشتن تو گاهي سخته گاهي ساده
اگه راهي اگه بي راه منم و پاي پياده
آخ كه چه ساده گم شدم تو غربت چشاي تو
سكوت شيشه ي دلم شكسته با صداي تو
آخ كه تموم لحظه ها اسم تو يادم مياره
گذشته ها گذشتن و هيچكي گناهي نداره
وقتي با تموم قلبم واسه زندگي مي ميرم
تن من ميلرزه اما تو رو از خودم ميگيرم
منِ بي من منِ بي تو منِ از سايه فراري
ميشم اون حادثه اي كه روزي بود و روزگاري
حالا من نه توي قصه نه تو آرزو نه خوابم
اين يه اتفاق سادست چرا دنبال جوابم .
http://delshekaste.com/A_Y_Del