#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

•❤امیرسروش...................❤..

در کنارش آرمیده بودم و آرامشی وصف ناشدنی سراسر وجودم را احاطه کرده بود .

نسیم ملایمی که از سمت آب به ساحل می وزید، صورتم را نوازش می کرد .

دست در کمر او انداخته بودم و با او صحبت می کردم، ولی افسوس، جوابم چیزی جز خاموشی نبود .

صورتم را به او چسبانده بودم تا گرمای تنم را با او تقسیم کنم؛ ولی چیزی جز سرما نصیب صورتم نشد .

ساعتی این چنین گذشت و آفتاب در بلندای آسمان قرار گرفت، وقت رفتن رسیده بود .

تخته سنگ را بوسیدم؛ ولی او باز بی تفاوت در جای خود خفته بود {-41-}{-41-}{-41-}

2019/01/18 - 04:01 در عـطـر یــاس

20 نفر این را می‌پسندند.

folad REYSAN bbva iranvatanman manitoop Real_Love j_nazli yaredivangah m_zendegi9053 shagh mohammadmaster0937 siyaaaa helen3 esi_one zjalili41 rozita1234 darbedar021 sorosh272 sobhan1395 masood25

باز نشر توسط