#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

احمد  رضایی

روبروی فرمانده سپاه، یک آدم دیگر بود که از همان قماش باقی سپاهیان پرده بود و درحالیکه انگشت دستش را حیران بدندان گزیده بود ایستاده بود و شمشیر فرمانده سگاه او را تا ناف شقه کرده بود و خون از دو نیمه های تنش بیرون زده بود.
سپاه کنار آب بود، کنار دریا، یا رود. یک ماهی گنده که صورتش شکل آدمیزاد بود تا کمر از آب بیرون آمده بود و ظاهراً داشت با فرمانده سپاه حرف میزد. ماهی چشمان بادامی شکل و آرواره های برآمده داشت. و گوئی تو دهنش یکدست دندان مصنوعی بود که برای دهنش بزرگ بود. چشمان وق زده اش بقدر یک بادام درشت بود و مژه و ابرو داشت و خوشحال بنظر میرسید. معلوم بود که این ماهی سرکرده ماهیهائی بود که پشت سرش بهم فشرده صف کشیده بودند و همه چشمان بادامی و دندان مصنوعی داشتند. سرکرده ماهیها ظاهرا داشت با فرمانده سپاه حرف میزد و ماهیهای دیگر نگاه میکردند.

در این هنگام سید فریاد کشید: «علی در سرازیری قبر بفریادت برسه یک صلواه بلند ختم کن.»
«الله … مصّل علی … محمد…
«لا …. مصّل علی …
«لا … مصّل علی … محمد …. و آل محمد.
باز سید داد کشید: «بی ایمون از دنیا نری بلندتر.»
« الله … مصّل علی
محمد … و آل
محمد

2019/01/11 - 20:23
پيش نمايش تصوير پيوست شده(اين تصوير کوچک شده است)
نمايش تصوير بزرگتر فقط براي کاربران مقدور است.


مشخصات تصوير
نام تصوير: 6188.jpg
اندازه تصوير: 1000در638 پيکسل
حجم تصوير: 54KB
لينک دانلود:فقط کاربران اجازه دانلود تصوير در اندازه اصلي را دارند.هم اکنون عضو شويد!

5 نفر این را می‌پسندند.

afshin_saeedi iranvatanman ashkanhemati sadan bi_nam_71