#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

احمد  رضایی

چراغ اخر .4.
آنگاه آرام و با تأنی کلاهک در جعبه را برداشت و سپس جعبه را خوابانید رو زمین و خودش چندک نشست پای آن ویک پرده که معلو م بود آنرا نشان کرده بود از میان پرده های دیگر سوا کرد و با احتیاط آنرا بیرون کشید و پرده را دوباره در جعبه گذاشت و آنرا همانجا رو زمین ولش کرد.
پرده را همچنان که لوله بود بدیرکی آویزان کرد. در حاشیه پرده سوراخهائی منگنه شده بود که میشد تا هرجای پرده را که دلش بخواهد پائین بکشد. پرده را که آویخت، نگاه تحسین آمیزی بآن کرد و دستهایش را بهم مالید و چند بار به مردم نگاه کرد و داد زد: «فرمود هرکی صلواه منو فراموش کنه راه بهشتو گم میکنه. حالا یه صلواه بلند ختم کنین.» صدای صلواه های نازک و کلفت و جویده و نیم خورده و کوتاه و بریده وبریده و بویناک هوا را به موج انداخت.

مسافرین کم وبیش بسید و پرده اش نگاه میکردند. چند تا حمال هندی و چینی و مالائی که سیگار میکشیدن یا «پان» میجویدند، با شگفتی و علاقه بسید و پرده اش نگاه میکردند و چون چیزی از رفتار و کردار او دستگیرشان نشده بود بمسافرین نگاه میکردند و لبخند میزدند. همه چشم براه بودند ببینند ازدرون پرده چه بیرون میافتد.

2019/01/11 - 20:18

5 نفر این را می‌پسندند.

folad iranvatanman shokooh Sara1372 bi_nam_71