#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ

وارد که می شود

صدای شکفتن گلدان اطلسی می آید

قلب من

مثل گنجشکی ترسیده از جایش می پرد

و رؤیائی که می گوید

به سلامت برگشته است

در من چیزی جز عشق برایش نیست

که در باد منتظر می ماند

تا او را از راه بندان رؤیاها

پیش من بیاورد

در قدم هایش

پرندگان ترانه های شاد می خوانند

از نفس هایش

نجوای جویباران دوردست می آید

کتابی بی پایان

از طراوتُ شکوهِ یک رؤیا

معجزه ای که

جز چشم عشق نمی بیند

و جز گوش دل نمی شنود

به اطرافش می نگرم

بهشت های عریان می خندند

رنگین کمان ها می آیندُ می روند

گل های سرخ زیباست

ماه در شعف می تابد

و آفتاب تولدی شکوهمند است

بادها می وزند از سمت مزارع خواب

زمین سراسر اشتیاق می شود

او به خانه بر می گردد

با برگی از گل خشخاش

که مرگ را با آن فراری می دهد

قلب من فستیوال عطر او می شود

و مثل کودکی که شادمانُ سبک

میان بازوان مادرش بالا وُ پائین می پرد

برای ملاقاتش

این پا وُ آن پا می کنم{-35-}

2018/10/15 - 21:45 در غُروبِ دِلــتـَنگے

15 نفر این را می‌پسندند.

masoud26 yasatlasi iranvatanman mohammad50 iraj1364 mahtab961 rahaa22 farhad-majIdi f65 jas ehsan3602 elham60 70saman HamiDF63 sanai

باز نشر توسط