#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

Mohammad Rahim

مولوی » دیوان شمس » غزلیات

آمد خیال خوش که من از گلشن یار آمدم
در چشم مست من نگر کز کوی خمار آمدم

سرمایه مستی منم هم دایه هستی منم
بالا منم پستی منم چون چرخ دوار آمدم

آنم کز آغاز آمدم با روح دمساز آمدم
برگشتم و بازآمدم بر نقطه پرگار آمدم

گفتم بیا شاد آمدی دادم بده داد آمدی
گفتا بدید و داد من کز بهر این کار آمدم

هم من مه و مهتاب تو هم گلشن و هم آب تو
چندین ره از اشتاب تو بی‌کفش و دستار آمدم

فرخنده نامی ای پسر گر چه که خامی ای پسر
تلخی مکن زیرا که من از لطف بسیار آمدم

خندان درآ تلخی بکش شاباش ای تلخی خوش
گل‌ها دهم گر چه که من اول همه خار آمدم

گل سر برون کرد از درج کالصبر مفتاح الفرج
هر شاخ گوید لاحرج کز صبر دربار آمدم

{-244-}

دیدگاه
برای مشاهده دیدگاه ها باید وارد شده یا عضو شوید.

16 نفر این را می‌پسندند.

folad iranvatanman kiana-k iraj1364 fantezico maryammo1983 ghasem3004 ghesegu_shahrzad rouhollah5613 kherad ali-wolf pesartanha110 alon_star mina-75 artan72 sina83

باز نشر توسط