#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

Narcic1212

مادرم آن روزها همه چیز برایش حیف بود، جز خودش !
یک صندوق چوبی بزرگ داشت پر از چیز های حیف !
در خانه ی ما به چیز هایی حیف گفته میشد که نباید آنها را مصرف می کردیم ...
نباید به آن ها دست می زدیم
فقط هر چند وقت یکبار می توانستیم آنها را خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها حظ کنیم و از حسرت نداشتن آنها غصه بخوریم
حیف مادرم که دیگر نمی تواند در صندوق حیف را باز کند و چیز های حیف را دربیآورد و با دست های ظریف و سفیدش آنها را جلوی چشمات پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد
مادرم هیچ وقت خود را جزو چیز های حیف به حساب نیاورد
دست هایش چشم هایش موهایش قلبش حافظه اش همه چیزش را به کار انداخت و حسابی آنها را کهنه کرد.
حالا داشته هایش آن قدر کهنه شده که وصله بردار هم نیست
حیف مادرم که قدر حیف ترین چیزها را ندانسته
قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیزهایی که اصلا حیف نبود تلف کرد
بالای پله ی چهلم

2017/11/23 - 16:58
پيش نمايش تصوير پيوست شده(اين تصوير کوچک شده است)
نمايش تصوير بزرگتر فقط براي کاربران مقدور است.


مشخصات تصوير
نام تصوير: parvizparastouei_20171023_1601155295090183941.jpg
اندازه تصوير: 1080در1080 پيکسل
حجم تصوير: 73KB
لينک دانلود:فقط کاربران اجازه دانلود تصوير در اندازه اصلي را دارند.هم اکنون عضو شويد!

دیدگاه
برای مشاهده دیدگاه ها باید وارد شده یا عضو شوید.

15 نفر این را می‌پسندند.

folad samin777 escarlet Nani marko 69nazanin babak121 asal-tanha-68-1-30 radmehr_2 sirusdivana ghesegu_shahrzad ASALAK59 elham60 zoleykha okoz