#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

habib

از شما چه پنهان..!
هر بار به داشتنتش فکر کردم، به در بسته خوردم.. تا
دست از پا درازتر برگردم به کنجِ عزلتِ شعری که
حالا واقع بین تر از آن شده است که
بشود در ابیاتش فکر و خیالِ آغوشش را به بار نشاند..

با خودش که نمی شود گفت..!
بگذارید به شعر بگویم که هربار
به آغوشش فکر کردم، به بن بست رسیدم..
آغوش همان دختری که
در ذهنش خیالِ مردی دیگر رزرو شده تا
فرصت برای خودنمائی نداشته باشند،
عاشقانه های آرامِ ناامیدم که
دست از رؤیای دور از دسترس شان شسته ام.. تا
رها شوند.. شاید
همین بادی که می گذرد،
خاطرِ مکدرِ دلشان را به دست آورد.. و
دست شان را بگیرد.. و ببرد
به هر آن کجایی که به او نزدیکتر می شوند..

...

آری.. هر بار به داشتنت فکر کردم،
در امتداد بغض زنجیره ایِ نداشتنت،
به ابتذالِ غمگینِ یک شــــعر رسیدم..

دیدگاه
برای مشاهده دیدگاه ها باید وارد شده یا عضو شوید.

18 نفر این را می‌پسندند.

folad shei-da_ni-koo-ma-mesh kiana-k mohammadalfa Meysam-ZN DD23 mahy hasanunited elham60 ti-na alon_star royaroya SenpaiRasuol Rosha25 mahtarad masood25 erfan-er baaraan6789

باز نشر توسط