#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

habib

جمعه
جایی حوالیِ جنوبِ شهر
فاحشه‌ای است پریده رنگ.. که
از تنازعِ بقای نداری‌ها
حالش به هم می‌خورد..
دست به دامانِ هفت قلم می‌شود تا
چهره‌اش مشتری مدار شود.. مـبادا
کسب و کارش از رونق بیافتد..

جمعه
جایی در شمالِ شهر
اجتماعی است لولیده در هم که
از مویرگ به مویرگ‌شان،
لذت به توانِ یک س.ک.سِ گروهی
در جریان است...
.
.
زندگی..!
آمد و نیامد دارد..
یکی لذت می‌سازد تا زندگی کند..
یکی زندگی می‌کند ..تا
لذت بی‌صاحب نماند.

9 نفر این را می‌پسندند.

sasanniazy rezaganari gharibe425 night_relax banderi ti-na alon_star SenpaiRasuol miss-banafshe