*/?>
#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

سپهر

انسان زاده شدن تجسد وظیفه بود
توان دوست داشتن و دوست داشته شدن
توان شنفتن
توان دیدن و گفتن
توان اندوهگین و شادمان شدن
توان خندیدن به وسعت دل
توان گریستن از سویدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن در ارتفاع شکوه ناک فروتنی
توان جلیل به دوش بردن بار امانت
و توان غمناک تحمل تنهایی
تنهایی
تنهایی
تنهایی عریان
انسان
دشواری وظیفه است
دستان بسته ام آزاد نبود تا هر چشم انداز را به جان در بر کشم
هر نغمه و هر چشمه و هر پرنده
هر بدر کامل و هر پگاه دیگر
هر قله و هر درخت و هر انسان دیگر را...
...فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه
اما یگانه بود و هیچ کم نداشت
به جان منت پذیرم و حق گزار
(چنین گفت بامداد خسته)
احمد شاملو

2013/01/24 - 14:21 در جـــــــاده احساس
دیدگاه غیرفعال شده است.

10 نفر این را می‌پسندند.

reza_basimi mohammad_mehdi 75naser altinay yaredivangah sama0094 aahh ashena90 ghesegu_shahrzad bahar_f

باز نشر توسط