#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
865
اطلاعات پروفايل خصوصي است.
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
ناگهان زنگ می زند تلفن، ناگهان وقتِ رفتنت باشد

مرد هم گریه می کند وقتی سرِ من روی دامنت باشد

بکشی دست روی تنهاییش، بکشد دست از تو و دنیات

"""واقعا عاشق خودش باشی، واقعا عاشق تنت باشد """

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی! بهترین دوست، دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت، زخمهایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نامِ آزادی مقصدِ راه آهنت باشد

عشق مکثی ست قبلِ بیداری... انتخابی میانِ جبر و جبر

جامِ سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت»باشد...

✍???? {-35-}



دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 9 ساعت و 6 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21423629

·
باز نشر توسط sorosh272
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
نگـــــــران نباش،


" حــــال مـــن خـــــوب اســت " بــزرگ شـــده ام ...


دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـــتنگی هـــایم گم شــوم!


آمـوختــه ام،


که این فـــاصــله ی کوتـــاه، بین لبخند و اشک نامش" زندگیست "


آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای " نبــودنـت " تنگ نشـــود . . .


راســــــتی، دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام ...


" حــــال مـــن خـــــــوب اســت " ...خــــــوبِ خــــوب!!! {-41-}{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 1 ماه و 14 روز و 32 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21423064

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
روایت:از بایزید شنیدم که گفت:
در جبروت غیب شدم و در دریاهای ملکوت غوطه زدم و در حجاب های لاهوت تا به عرش رسیدم
و عرش را تهی یافتم.
نَفْسِ من بدان متوجه شد و گفتم ای سرور من! کجات جویم؟
پس پرده برافتاد و دیدم که «منِ منم»
، پس من، منم.
در جستجوی خویش واپس می روم و به خویشتن،
و نه جز خویشتن، اشارت می کنم.

از کتاب "دفتر روشنایی"
ترجمه شفیعی کدکنی{-35-}



دیدگاه · 1 ماه و 14 روز و 11 ساعت قبل در عـطـر یــاس · ش:21423059

·
باز نشر توسط sobhan1395 و sorosh272
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
منتظری چه اتفاقی بیفتد؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست؟

اینکه دیگر در اتاق عروسکهایم
پشت دریچهء تنهاییم
زیر بالشهای خیس از گریه ام
هوای تازه ندارم
کافی نیست ؟
منتظری چه اتفاقی بیفتد ؟
اینکه از چشمهای شب زده ام بجای باران برف ببارد ؟
اینکه ستاره ها در آسمان برای نیاز نیمه شبم
راه باز کنند ؟
اینکه تمام پروانه ها و پرستوهای سرگردان
بعد دعاهایم آمین بگویند ؟
نه عزیز دلم !
هیچ اتفاق مهمی نمی افتد !
جز پژمردن چشمهای سرخ و سیاه من
جز به خاک افتادن ساقه های احساس ِ بچه گانه ام
جز ترک خوردن شیشهء اعتماد عجیبم
جز به خواب رفتن هوس یک قدم زدن
زیر آفتاب بعد از ظهر
پشت بلندترین ردیف شمشادهای خیابان


منتظری بمیرم تا برگردی ؟
اینکه دلم برایت تنگ شده کافی نیست ؟{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 53 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21420553

·
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
ای مهربانم، ازین پس هرشب سراغت را از ماه می گیرم و هر روز به خورشید می سپارمت تا مبادا به سایه غم گرفتار شوی...{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 56 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21420552

·
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
در کنارش آرمیده بودم و آرامشی وصف ناشدنی سراسر وجودم را احاطه کرده بود .

نسیم ملایمی که از سمت آب به ساحل می وزید، صورتم را نوازش می کرد .

دست در کمر او انداخته بودم و با او صحبت می کردم، ولی افسوس، جوابم چیزی جز خاموشی نبود .

صورتم را به او چسبانده بودم تا گرمای تنم را با او تقسیم کنم؛ ولی چیزی جز سرما نصیب صورتم نشد .

ساعتی این چنین گذشت و آفتاب در بلندای آسمان قرار گرفت، وقت رفتن رسیده بود .

تخته سنگ را بوسیدم؛ ولی او باز بی تفاوت در جای خود خفته بود {-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 56 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21420551

·
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
آنکس که مي گفت:

دوستت دارم،عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد ؛

رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت؛

صداي خش خش برگها همان آوازي بود،

که من گمان مي کردم ميگويد:

دوستت دارم{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 12 ساعت و 58 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21420550

·
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
رفتنت

موج نگاهم را

به اندازه تمام تپش های کودکانه

بی دلیل لرزاند

هنوز ترک چشمانم

به یاد خانه ی قدیمی پدر بزرگ

چکه می کند

خاطرم مانده

وقتی که ز پیشم رفتی

چشم من بدرقه گاهی پر از ماتم بود

چشمک ستاره ی نگاه تو در نظرم

شکلکی پر ابهام

کودک پر هوسی دیگر بود{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 13 ساعت قبل در عـطـر یــاس · ش:21420549

·
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
به گمانم همان وقتی که سرم به عشق گرم بود
زندگی را دستکاری کردند
وگرنه...
نه وقتِ رفتنِ تو بود
نه پایانِ من... {-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 1 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21420548

·
•❤امیرسروش...................❤..
•❤امیرسروش...................❤..
دوستت دارم
اینـ بـــار کــــه آمدیــــ

دستانتـــ را رویــــ قلبمـــ بـــگذار

تـــــا بفهمیــ اینــــ دلـ با دیدنـــــ تــو

نمی تپد ...میلـرزد

عبور تو از حوالی چشم های من

تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود

چراکه من

همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 13 ساعت و 2 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21420547

·