#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
864
اطلاعات پروفايل خصوصي است.
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
????????????
بیخوود میگوویی
که قوی هستی ..
که هیچ چیزی و هیچ کسی
از پا درت نمی آورد ..
بی جهت میگویی که
یاد و نام و خاطره ی کسی
یا روزی ..
روحت را به جنجال نمیکشد ..
وقتی دلتنگ کسی شوی ...
خاطره هایش مثل طاعون
تمام روح و جانت را فرا میگیرد ..
میشوی یک انسان مفلس و مظلوم ..
که در ناکجای هیچ کجای دنیا
نمیتوانی راه بروی،
بنشینی ...
که این دلتنگی توان انجام
هر کاری را از تو که هیچ ..
از زندگی ات را
به یکباره میگیرد ..!!!
دلتنگی اسمش
راحت و بی قید است ..
وقتی بیاید تمامت را
به یکباره از جا برمیدارد و
به جای جای
خاطره هایش میسپارد ..
فکر میکنی که قوی هستی ..
فکر میکنی کوه هم نمیتواند
تکانت بدهد ..
با دلتنگی های
آخر شب های تنهاییت،
چشم بستن های نخوابیده ات ..
لبخندهای زهرآلودت ..
دانه دانه اشکهای از ته قلبت ..
چه میکنی ...؟! ے_تــــو_میشڪنـــــم_جـــــانااا{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 1 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21407221

·
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
در دهکده ی شعرم تورا دارم
شاعری
با موهای بلند و مواج ،،
معلمی
که الفبارا با سه تار ِ عشق می نوازد ،،
چرا به شهر برگردم؟؟
آنجا تو نیستی ،،
و من همیشه گم می شوم
در دهکده ی شعرم ،،
گنجشک ها شکار نمی شوند،
ماهی خریدنی نیست،
اسب ها زین و افسار ندارند ،،
در دهکده ی شعرم
خورشید همیشه بالای سر است ،،
و سایه ها زیر پا می مانند
وتو لبخند می زنی
چرا به شب شهر برگردم؟؟
لعنت به شهر شما ،،
فانوس می فروشید به قیمت نفس،
به نام آزادی حراج می شود قفس،
ارزش ها را تیرباران کرده اید
و برای رنگها اعتبار خریده اید ،،
من ،،
در دهکده ی شعرم می مانم،
و حصار می کشم از واژه ی یاس
گرداگرد خوشبختی ِ خیالیم ،،
من ،
پیراهن یوسف را به دست باد نمی دهم ،،
و بوسه هایت را
در دفترهای پر برگم
هر روز می نویسم ،،
من ،
دهکده ی شعرم را دوست دارم
تو هستی و این حس ماندگار
تا ابد جاریست ،،،،، {-41-}{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 1 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 15 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21407220

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
با من از خواستن بگو

در مخمل صدایت

با زبانی که در پوستُ استخوانم

لرزه می ریزد

با من از پایان روز

با زبان شب بگو

با آرایش واژه هائی که

زادهٔ آزادی اند

و مرغان عشق را

به پرواز می برند

با من از زیبائی بگو

با نواهای لالائی

با نجواهای میلُ رضایت

که نفس هایم را به آه می نشانند

و با من از عشق بگو

با لب های قلبی که من می ستایم

با صدایِ همیشه {-35-}




دیدگاه · 1 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 24 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21407218

·
باز نشر توسط elham60 و sorosh272
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
دوستت دارم
دنیا بعد از دنیا

که در دریای عشق

طوفان زندگی

حریف بادبان دست های تو نمی شود




دیدگاه · 1 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 25 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21407215

·
باز نشر توسط sorosh272
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
دلم در حصر خانگی ست

خانهٔ چشمانت

به هر طرف که می چرخم

می خورم به تو

این خانه سمت ندارد





دیدگاه · 1 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 27 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21407211

·
باز نشر توسط sorosh272
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
و بعد از تو من
در گوشه ای از باران

تو را

همیشه دوست خواهم داشت

با دلی که

جا مانده است در عشق

میان رازهای دوردستی که

تو را در خیال من می ریزند

رازهائی که

از زمزمهٔ زیر لبِ چشم هایت

در خلوت دلتنگی

عاشقانه می چینند

این غریبانه های آشنا

که اتاق من می شوند




4771d5b782a9053c6e2f4131097af251_1024.jpg
دیدگاه · 1 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 29 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21407208

·
باز نشر توسط sorosh272
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
{-41-}شبتون بخیر{-41-}

در من کسی ست،نه!
در ذهن من ست
آنقدر که باور نکردنی ست
یک زن که با انگشتهای خود
رفتار آب داده به ذهنی که #آهنی_ست
گویی به شکل زنی راه میرود
وقتی که در تصور من در قدم زنی ست
باید که خیره اش بشوم پلک اگر زنم
اورفته است و از دست رفتنی ست
مانند خواهران خودم دوست دارمش
من روح را چگونه بگویم که
آفرینمش که چرا اوست بی گمان
یک بارهم آفریدنی_ست
{-82-}{-82-}{-82-}{-82-}{-82-}
{-82-}{-82-}{-82-}{-82-}
{-82-}{-82-}{-82-}
{-82-}{-82-}
{-82-}



دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21407104

·
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
.
قرارمون باشه یه عصرِ بارون‌خورده‌ی پاییزی، یه پیاده روی خلوت که دستمو بگیری و تا بیام بگم خسته شدم، بگی یه کم دیگه‌م قدم بزنیم.
که طبقِ معمولِ پاییز که آدم سر درنمیاره چی بپوشه،
لباس گرم نپوشم و یهو باد شه یخ کنم و بگی بدوییم گرمت شه تا برسیم به اولین کافه و بریم بشینیم قهوه با طعم لبخند و نگاه بخوریم...
قرارمون باشه پاییز اونجا که هوهوی باد صدامونو تو خودش گم میکنه و جوری همو بغل میکنیم باد نتونه از بینمون رد شه و من جوری که نفسام بخوره به گردنت، زیرِ گوشت بگم:
دیدی ما رسمِ پاییزو عوض کردیم؟
دیدی پاییز فصلِ اومدنه نه رفتن؟
آخه منی که به این دنیام تو پاییز اومدم،
از دنیای کی تو پاییز دل بکنم برم؟
پاییز فصل اومدنه نه رفتن.
اینو از هوای عاشقانه‌ هر عصرش و عکسای نارنجیِ دونفره‌شم میفهمن همه و خودشونو میزنن به اون راه...
پس قرارمون شد پاییز. باشه؟
{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبل در sheidae · ش:21407103

·
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
.
یک روز هم می شود
دوست داری بنشینی پشتِ پنجره
با دنیا قهر کنی
منتظر بنشینی ببینی
کسی حواسش به قهر بودنت هست ؟
یک روز هم می شود
دوست داری عاشقانه نگویی
بشنوی
دوست داری بغض کنی
او حرف بزند
بباری
او حرف بزند
یک روز هم می شود
دوست داری خسته باشی
نباشی و ببینی اصلا این نبودنت
کسی را بی تاب می کند ؟
کسی را دلتنگ می کند ؟
یک روز هم می شود لحنِ حرفهایت سرد می شود
نه اینکه سرد باشی
بهانه است
می خواهی بدانی کسی حواسش به این سردی هست
و خدا نیاورد آن زمانی را که نفهمند
به یک باره سرد می شوی
زمستان می شوی
و آن یک روز که می خواستی ببینی
کسی برایش مهم است بودنت
می شود هرروز
هرلحظه هرساعت
حواستان به سردیِ لحن باشد
گاهی بهانه است
تا بدانند
دوستشان دارید یا نه
حواستان باشد {-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 50 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21407102

·
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
در قبال آدمهایی که دوستتان دارند
کمی احساس مسئولیت کنید
آدم عاشق مثل یک برگ می ماند
هرقدر هم که خشک شود بازهم تا وقتی که هنوز از درخت جدا نشده هیچ رهگذری جرات خرد کردنش را نخواهد داشت
برگ ها اوایل پاییز که از درختشان جدا می‌شوند تا مدتی همان نزدیکی های درخت پرسه می‌زنند
اما با گذر زمان ناگزیر از بی تفاوتی و سکوت سرد درخت دست های خود را در دست باد میگذارند و به سمت مقصدی رو به نهایتی مجهول حرکت می کنند ...
نهایتی که شاید شکستن زیر گام های کسی باشد که از شنیدن صدای شکستنشان لذت میبرد
و یا شاید گم شدن لای دفتر خاطرات دخترک عاشقی، که دیگر هیچوقت دل مرور خاطرات گذشته اش را نداشته باشد ...
و چقدر میشود بغض کرد
اگر فقط یک لحظه به این فکر کنیم که ما آدمها وقت تنها شدنمان چه شباهت غریبی به برگ های پاییزی پیدا می‌کنیم ...
لااقل پاییز را کمی بیشتر مراقب آدمهای دلبسته‌ی تان باشید ...
پاییز فصلی‌ نیست که آدم عاشق را به حال خودش رهــــا کنید ...{-41-}{-41-}{-41-}



دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 53 دقيقه قبل در sheidae · ش:21407101

·