#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
768

مشخصات

موارد دیگر
shrt
75 پست
29462 بازديد
امتياز : 13480.5
حالت من: شیطون
حرفه اي
0 پست در روز
زن
مجرد
مربی والیبال و شنا
فوق ديپلم
ايران - تهران - واوان
می دانستم که نیت نداشتی مرا آتش زنی الحمدلله که مهر کریم را بر دلم انداخته ای .............................بچه ها اگه حوصله خوندن ندارید لایک نکنید لطفا به احترا م شهدا....... ............... اللهم صل على محمد و آل محمد اللهم أدخل على أهل القبور السرور اللهم أغن كل فقير اللهم أشبع كل جائع اللهم اكس كل عريان اللهم اقض دين كل مدين اللهم فرج عن كل مكروب اللهم رد كل غريب اللهم فك كل أسير اللهم أصلح كل فاسد من أمور المسلمين اللهم اشف كل مريض اللهم سد فقرنا بغناك اللهم غير سوء حالنا بحسن حالك اللهم اقض عنا الدين و أغننا من الفقر إنك على كل شي ء قدير

افتخارات

دنبال‌کنندگان

(1205 کاربر)

گروه ها

(71 گروه)

برچسب ‌های شخصی

شما چراسردار ما باید زانوی غم بغل بگیریم........ما!!!!

shrt
shrt
شب تو محوطه زير نور لامپ نشسته بود درس ميخوند، دورش پر از پشه بود.
گفتم: چطوري بين پشه ها درس ميخوني؟
گفت: و جعلنا من بين ايديهم... خوندم
گفتم: بله مشخصه! البته مثل اينكه پشه ها هم و ما رميت اذ رميت... خوندن كه حسابي مشغول هستن!
شادي روح شهداي دانش آموز صلوات



jang (91).jpg
11 دیدگاه · 4 سال و 8 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 53 دقيقه قبل در شهید گمنام · ش:20740636

·
shrt
shrt
شهید سید مرتضی آوینی :
... وقتی از این كانال كه سنگرهای دشمن را به یكدیگر پیوند می داده اند بگذری، به «فرمانده» خواهی رسید، به علمدار. او را از آستین خالی دست راستش خواهی شناخت. چه می گویم! چهره ریز نقش و خنده های دلنشینش نشانه بهتری است. مواظب باش، آن قدر متواضع است كه او را در میان همراهانش گم می كنی. اگر كسی او را نمی شناخت، هرگز باور نمی كرد كه با فرمانده لشكر مقدس امام حسین (ع) روبه روست..
*******
التماس دعا فرمانده



221231247159163205341214021523836115183242110.jpg
1 دیدگاه · 4 سال و 8 ماه و 26 روز و 4 ساعت و 34 دقيقه قبل در شهید گمنام · ش:20683200

·
shrt
shrt
می گفت هدیه را پس نمی گیرند ، جلو ملائکه از خدا خجالت می کشم بروم دنبال پسرم !
آخرین باری که پسر این زن با یک ساک خالی از خانه رفت 27 سال پیش بود
هنوز برنگشته !!
شما را به خدا اینقدر بلند نگویید با پذیرش قطعنامه جنگ تمام شد
این زن ، پسرش را در جنگ جا گذاشته
یک وقت می شنود !
نه که او نداند جنگ تمام شده
حتی می داند که هدیه را پس نمی گیرند
او شماره همه روزهای جنگ را حفظ است !
... احیاناً خبری نشانی از پسرش ندارید ؟!
احیاناً پلاک پسر او گردن شما نیست ؟!
... یا مفرج هم یعقوب علیه السلام
چشم هایش غربت یک انتظار 27 ساله را دارد
... " او یک مادر است "



306091_264974140260479_1525783773_n.jpg
3 دیدگاه · 4 سال و 9 ماه و 24 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبل در دریای عاشقان · ش:20110083

·
shrt
shrt
یکسال است.....جامانده وجودم...جائیکه...خدایا مرادر طلائیه بمیران...نهایت آرزویم

طلائيه چه حس غريبی داری... دلم برايت تنگ می شود...
طلائيه!
با من سخن بگو و پرده از رازي بردار كه سالها تو و خداي تو شاهد آن بوده ايد.
طلائيه!
مي گويند، اينجا جايي است كه شهيدان حسين وار جنگيده اند و من از بدو ورود به خاك پاكت، تشنگي را در تو ديده ام و انتظار اهالي خيام را به نظاره نشسته ام اينجا، چقدر بوي حنجره هاي سوخته مي آيد و چقدر دستها تشنه وفايند.
طلائيه!
من در اين سرزمين حتي به قمقمه هاي عطشان سلام مي دهم و سراغ عباس هاي تشنه لب را از آنان مي گيرم . مگر مي توان سالك عاشورا بود و تشنگي را فراموش كرد و از كنار حلق هاي شعله ور بي تفاوت گذشت
طلائيه!
من از سكوت راز آلودت درسها آموخته ام! با من سخن بگو!!!



10856_117716468411094_303636351_n.jpg
5 دیدگاه · 4 سال و 9 ماه و 29 روز و 16 ساعت و 34 دقيقه قبل در دل دو حرفی من · ش:19991319

·
shrt
shrt
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد

وسط کوچه ناگهان دیدم
زن همسایه بر زمین افتاد...

سیب ها روی خاک غلطیدند
چادرش در میان گرد و غبار

قبلا این صحنه را...نمی دانم
در من انگار می شود تکرار

آه سردی کشید، حس کردم
کوچه آتش گرفت زین آه...

و سراسیمه گریه در گریه
پسر کوچکش رسید از راه

گفت: آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...

دست من را بگیر، گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم...

چادرش را تکاند، با سختی
یا علی(ع) گفت و از زمین پا شد

پیش چشمان بی تفاوت ما
ناله هایش فقط تماشا شد

****

صبح فردا به مادرم گفتم
گوش کن! این صدای روضه ی کیست

طرف کوچه رفتم و دیدم
در و دیوار خانه ای مشکی است

*****

با خودم فکر می کنم حالا
کوچه ی ما چقدر تاریک است

گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه
راستی! فاطمیه نزدیک است...



behnam2595_06180036.jpg
5 دیدگاه · 4 سال و 10 ماه و 4 روز و 9 ساعت و 50 دقيقه قبل در دل دو حرفی من · ش:19869770

·
shrt
shrt
مردک پست که عمری نمک حیدر خورد/
نعره زد برسرمادر، به غرورم بر خورد*
ایستادم به نوک پنجه ی پااماحیف!/
دستش از روی سرم رد شد و برمادرخورد.
فداى دل غمديده امام حسنم "ع"



19 دیدگاه · 4 سال و 11 ماه و 6 روز و 17 ساعت و 18 دقيقه قبل در قوی دلشکسته · ش:19239199

·
shrt
shrt
الله اكبر.....
بسم رب شهدا و الصدیقین

√ آستیــــــن خالــــــے ات نشــــــان از مردانگــــــے ست..

با ایــــــن دو دســــــت ســــــالم، هنوز نتــــــوانسته ام یــــــک قنــــــوت اینــــــچنینے بخــــــوانم ...



563829_378287572260806_383545431_n.jpg
28 دیدگاه · 4 سال و 11 ماه و 10 روز و 13 ساعت و 39 دقيقه قبل در دل دو حرفی من · ش:19175547

·
༺ⓡⓐⓗ↭GO↭ⓩⓐⓡ༻
༺ⓡⓐⓗ↭GO↭ⓩⓐⓡ༻
@shaghayeghr گفت:مادر جان بيا ناهار بخوريم
پرسيد:ناهار چي داريم مادر؟
گفت:باقالي پلو با ماهي
با خنده رو به مادر کرد و گفت:ما امروز اين ماهي هارو ميخوريم و يه روزي اين ماهي ها ما رو ميخورند...
چند سال بعد...
والفجر8...
درون اروند گم شد...
مادر تا آخر عمرش ماهي نخورد...



530385_135625639928491_1283914881_n.jpg
3 دیدگاه · 4 سال و 11 ماه و 24 روز و 19 ساعت و 8 دقيقه قبل · ش:18924796

·
باز نشر توسط parichehr و shaghayeghr
shrt
shrt
توی شهر بازی بچه گی هایم
چرخ و فلکهای بزرگی بودند. .........
ولی آرزوی من تاب خوردن روی تاب خانه بود ......
روی پاهای تو
"""""""""""ب ا ب ا""""""""""""



1351620785915415_large.jpg
6 دیدگاه · 5 سال و 8 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل در دل دو حرفی من · ش:18788885

·
shrt
shrt
نوميد مشو که تو را نيز عاشورايی است و کربلايی که تشنه خون توست و انتظار تو را می کشد تا تو زنجير خاک از پای اراده ات بگشايی و از خود و دلبستگی هايش هجرت کنی و به کهف حصين لازمان و لامکان ولايت ملحق شوی وفراتر از زمان و مکان ، خود را به قافله سال شصت و یکم هجری برسانی و در رکاب امام عشق به شهادت رسی .
شهيد اهل قلم آقا سيد مرتضی آوينی



3 دیدگاه · 5 سال و 1 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 24 دقيقه قبل در قوی دلشکسته · ش:18380653

·