#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
85

مشخصات

موارد دیگر
saba
146 پست
6455 بازديد
امتياز : 384.3
0.1 پست در روز


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(136 کاربر)

@s-m تو تمنای من ویار من و جان منی.. پس بمان تا که نمانم به تمناى کسى.!

saba
saba
@S_M
گفتم فراموشم نکن
گفتا تو در یادی مگر!!



دیدگاه · 10 روز و 8 ساعت و 7 دقيقه قبل · ش:21423812

·
saba
saba
@s-m
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نمیرسی



دیدگاه · 12 روز و 2 ساعت و 6 دقيقه قبل · ش:21423651

·
saba
saba
@s-m
امشب آخرین برگ امسال پاییز
میان دفتر پر شتاب روزگار ریخت
ودختر دی، با لباسی سپید
وسینی چای قند پهلو
ومکانی پر ز برف
وعشقی پر از تلاطم که میان گيسوان بلندش
موج میزند، از راه رسید تا دلبری کند
ونشان دهد زمستان با سوگولی هايش غم انگیز نیست
دلبر مهربان من
دی،یعنی فصل آغوش یار
یعنی من تو را دارم و دلتنگی های پنهانیم تمام شد
تو من را داری وقدم هایم تا ابد کنار تو خواهد بود
وهر دو خوب می دانیم
امسال زمستان، رنجستان نخواهد بود
وبرای هم خواهيم ماند
وقهقه هایمان از سر عشق
روز، هفته، ماه وسال های باقی عمرمان را پر خواهد کرد



دیدگاه · 1 ماه و 29 روز و 18 ساعت و 58 دقيقه قبل · ش:21416999

·
saba
saba
هرشب من وخيال تو بيداريم
هر شب که بی تو میگذرد یلداست



دیدگاه · 2 ماه و 3 روز و 8 ساعت و 45 دقيقه قبل · ش:21416574

·
saba
saba
یک روز من سکوت خواهم کرد. وتو آنروز برای اولین بار مفهوم دیر شدن را خواهی فهمید



1 دیدگاه · 2 ماه و 7 روز و 12 ساعت و 27 دقيقه قبل · ش:21415778

·
saba
saba
s_m@
بهترین دوران عاشقی زندگی من درست قبل از عاشق شدنم بود.
اون زمانی که فکر می کردم عشق هیجان انگیزترین و آرامبخش ترین و زیباترین و صمیمانه ترین و هزارتا ترین دیگه ست.
اون موقع با خیال اینکه یه روز عاشق می شم و تبدیل به الهه عشق و خوشبختی خواهم شد، غرق در شور و هیجان انتظار برای سر رسیدن اون آدمی بودم که قرار بود درمان همه دردهام باشه.
شعر می خوندم، داستان می خوندم، موسیقی گوش می کردم و خیال عشق در اطراف من پراکنده بود.
تا وقتى که روز موعود فرا رسید و عاشق شدم و حقیقت تلخ و سنگینش برام رو شد...
تنهاتر شدم، روزهام تلخ تر شد، سایه ها بیشتر قد کشیدن و آدم ها نقاب از صورت انداختن...واقعیت دنیا برام عیان شد و عشق، قداستش رو به وحشیانه ترین شکل ممکن از دست داد.
.
حالا دلم تنگ می شه برای عشق.
نه برای خودش، برای تصوری که ازش داشتم. برای جوری که می شد بشه و نشد. برای امیدی که داشتم و دیگه ندارم.
عشق زیباترین رویاها و کثیف ترین واقعيت ها رو به من داد.



1 دیدگاه · 2 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبل · ش:21415571

·
saba
saba
همیشه با تو بودم
اشتباه همین جا بود
تنهایی، چیزی بود که واسش کم گذاشتم
حسرتم از رفتن تو نیست
حسرتم از لحظه های بیتو نیست
حسرتم این شده
چرا تمرین نکردم تنهایی رو
چرا تنهایی کافه نرفتم
چرا تنهایی فکر نکردم
چرا تنهایی سفر نرفتم
چرا تنهایی، تنهایی رو لمس نکردم
واقعا چرا ، چرا تنهایی رو یاد نگرفتم ...
افسوس ...
عمرم به تنهایی با تو گذشت،
اما هنوزم تنهایی رو یاد نگرفتم



دیدگاه · 2 ماه و 13 روز و 8 ساعت و 59 دقيقه قبل · ش:21415013

·
saba
saba
.
ديروز نبودى
به جاى تنت
گلى را بوييدم
امروز نيستى
به جاى گره ى دستانمان
سبزه اى گره زده ام
فردا نيستى
فردا, قولش را به دريا داده ام
به جاى صدايت
دريا را گوش کنم
و روزهاى ديگر
روزهاى ديگرى که نيستى
قولشان را به خيابان , کوچه
به کدام کوه بدهم
روزهاى ديگرى که نبودنت
براى مغز ديوانه ام نقشه کشيده
روزهايى که نه تلخ ميگذرد
نه شاد
ساعتهايى که تنها درگير توام
درگير قولها
گره خورده ام به همين چند خط
که هر روز ساعتها وقت پايشان هدر داده ام
و تنها اميد دارم روزى
زمانى که همه مرا شناختند
زمانى که رسوايم کردى در تمام سطرها
در اخر در انتها شايد بعد از من
بخواني و از خودت, از تصويرت در آينه شرم کنى
و سالها ابروداريت زير سوال برود
و تازه بفهمى ايمانت, اعتقادت
باورت پوچ بود
ديگر چه فايده وقتى من در جوانى کاسه ى مرگ را نوش کرده ام و تو
پس از ديدن نواده ها و نتيجه هايت
بعد از هشتاد سال زندگى
از غصه ى من دق کنى .



1 دیدگاه · 4 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبل · ش:21408724

·
saba
saba
بعد ها
شاید به خیلی چیزها فکرکنی
آدم‌ها با مرور زمان به اشتباهاتی که در حق دیگران کرده اند بیشتر فکر میکنند
بعد ها
شاید به خیلی چیزها فکر کنم
به هر چیزی به غیر از تو
از یک جایی به بعد
دیگر نمیخواهم از تو خبر داشته باشم
دوست دارم زندگی ام را
همینطور ک هست قبول کرده و با تمام نشدن هایش کنار آمده باشم..
کلنجارهای همیشگی با ‌دلم تمام شده باشد و دیگر خودم رابخاطر تو سرزنش نکنم
بعد ها
شاید بفهمی چرا بعضی حرف ها را به تو میزدم
و یا چرا بعضی کارها را بدون هیچ سوالی برایت انجام میدادم
بعد ها شاید بفهمی
و یا کسی به تو بفهماند
که چقدر دوستت داشتم
شاید
تو امروز من شوی ..
همین قدر عاشق وبی قرار
بعد ها ولی ،
من دیگر مثل امروزم نیستم..
من آن کسی هستم که خیل وقت پیش
در آن روزها که چشمانت را بسته بودی و خودت را به نفهمیدن میزدی
چمدانش را بسته و از زندگی ات رفته است ..
کسی که اینبار
نقش تو را بازی میکند
و خودش را به نفهمیدن
نخواستن
و دوست نداشتن
میزند .. !



دیدگاه · 1 سال و 1 ماه و 4 روز و 5 ساعت قبل · ش:21347829

·
saba
saba
دوستمان ندارند
ولی نگه مان میدارند!
عجیب است!
درحد یک دوست معمولی،باما برخورد میکنند
همانقدر دوستمان دارند...
اما یک وقت هایی،میزند به سرشان
جمله های قشنگ میگویند!
زنگ میزنند،صدایشان را به رخ بی تاب هایمان میکشند!
می مانند،و ماندگارمان میکنند!
اما،یک چیزی سر جایش نیست!
اگر اسمش عشق نیست،پس چیست!؟
با ما هستند،و با دیگران!
دردهایشان مال ما،خنده هایشان دیگران!
ما در کنار دیگران در زندگیشان هستیم!
دوستمان ندارید!
ولی باور کنید،
ما شما را،تک و تنها میخواهیم!
ما برای خودمان،میخواهیمتان!
برای دردهایمان...
برای روزهایمان...
برای ناز کردن هاو خریدن هایشان!
برای دیدنمان...
دوست داشتنمان....
.
دوستمان ندارید
وابسته مان نکنید!
نگذارید،با خیال خوش بودنتان
روی زندگی مان،اسمتان را بگذاریم
و
فکر کنیم کسی هست،که شاید دوستمان دارد!
.
به هر ادمی که تنهاست،شک کنید!
شک کنید،که با کسی زندگی میکند!
نفس میکشد!
میخندد!
شک کنید،یک نفر دوستش نداشته!
اما معلق نگه اش داشته!
انقدر که،فراموش کرده است
حتی خودش
و
زنده بودنش را!



دیدگاه · 1 سال و 1 ماه و 4 روز و 5 ساعت و 4 دقيقه قبل · ش:21347828

·