#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
347
اطلاعات پروفايل خصوصي است.
❤  عزت  ❤ارشـב عطر  یاس ❤
❤ عزت ❤ارشـב عطر یاس ❤

و من

چگونه بی تو نگیرد

" دلم "



دیدگاه · 3 ماه و 3 روز و 17 ساعت و 52 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21319197

·
سبحان❤در عطر یاس ❤
سبحان❤در عطر یاس ❤
دل شکسته




دیدگاه · 3 ماه و 26 روز و 18 ساعت و 26 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21311838

·
şɧεïđą . ارشدِ گروه "شـیدائی"
می رود کز ما جدا گردد
ولی؛
جان و دل با اوست؛هرجا می رود





دیدگاه · 9 ماه و 7 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبل در sheidae · ش:21253028

·
şɧεïđą . ارشدِ گروه "شـیدائی"
سر ساعتِ همیشه آمده ام ،

تو نیستی ...



دیدگاه · 9 ماه و 10 روز و 12 ساعت و 36 دقيقه قبل در sheidae · ش:21251737

·
امیر علیزاده
امیر علیزاده
سوالم از چشمهای تو این است :چرا در ایینه تو تصویر من پیدا نیست
{-35-}



دیدگاه · 10 ماه و 23 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبل در دل داده DELDADEH · ش:21226393

·
ايران
ايران
مردی همراه پسر ۲۵ ساله‏اش در قطار نشسته بود.به محض شروع حرکت قطار که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد.دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت می کرد فریاد زد : “ پدر نگاه کن درختها حرکت می کنند ” کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، شده بودند. پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه ، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.” زوج جوان پسر را با نگاه می کردند.
باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند : “‌چرا شما برای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!”
مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند"



13724652_1131215770270760_810502179_n.jpg
1 دیدگاه · 10 ماه و 24 روز و 12 ساعت و 1 دقيقه قبل در ◕‿◕ سخنان ماندگار 凸(¬‿¬)凸 · ش:21225947

·
باز نشر توسط toelely و 2 سایر کاربران
farnaz
farnaz
خوش به حال فرهاد...

که تلخ ترین خاطره اش شیرین بود!!!



th.jpg
دیدگاه · 4 سال و 9 ماه و 25 روز و 22 ساعت و 40 دقيقه قبل در قوی دلشکسته · ش:21175433

·
باز نشر توسط vahede و 4 سایر کاربران
♂Д ҭ £ f Ξ ҥ
♂Д ҭ £ f Ξ ҥ
عـاقبـت پـرونـده ام را ، بـا غبـار ارزوهـا
خـاکــ خـواهـد بـسـت روزی ، بـاد خـواهـد بـرد بـاری
روی میـز خـالـی مـن ، صفحـه ی بـاز حـوادثــ
در ستـون تسلیـتـها ، نـامی از مـا یـادگـاری
+ قیصـر امیــن پـور +



دیدگاه · 4 سال و 9 ماه و 28 روز و 3 ساعت و 19 دقيقه قبل در ســـــنگ صـــــبور · ش:21143592

·
باز نشر توسط mohammadjavad70 و 31 سایر کاربران
.●◉◯..ıllı" Hamid. Arian "ıllı..◯◉●.  (( مــــرد تنـهـــا ))
.●◉◯..ıllı" Hamid. Arian "ıllı..◯◉●. (( مــــرد تنـهـــا ))
از اسب که بیفتی
اسیر سرزنش خاک می شوی
در این سرزمین ،
سقوط آزاد هم ممکن نیست …



2 دیدگاه · 4 سال و 9 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 48 دقيقه قبل در پـرستـوهای عـاشـق · ش:21140973

·
باز نشر توسط orobas و ser_william14th
⊰‿⁔مــ๑ـگـل ☃ פֿرشتـ๕ڪـפּچـפּلـפּے๖لشکستـ๕ ⁔‿⊱
⊰‿⁔مــ๑ـگـل ☃ פֿرشتـ๕ڪـפּچـפּلـפּے๖لشکستـ๕ ⁔‿⊱

نامه "بابا لنگ دراز" به "جودی ابوت"

بخشي از كتاب "بابا لنگ دراز" اثر جين وبستر

جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوهاو اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت وزمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ... جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.
دوستدارتو : بابالنگ دراز




36756858.jpg
2 دیدگاه · 4 سال و 9 ماه و 28 روز و 22 ساعت و 50 دقيقه قبل در פֿرشتـ๕ڪـפּچـפּلـפּے๖لشکستـ๕╤─ · ش:21133632

·
باز نشر توسط ser_william14th و 6 سایر کاربران