#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

ღღرویـــــــــــــا ღღ

360

مشخصات

موارد دیگر
ღღرویـــــــــــــا ღღ
1627 پست
21795 بازديد

در رابطه دوستی با ghazal-z

امتياز : 19941.6
حالت من: معمولي
حرفه اي
1.6 پست در روز
زن
متاهل
کارمند
s5
مگان
ليسانس
ايران - همه جای ایران سرای من است


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(577 کاربر)

گروه ها

(33 گروه)
ƚιɳα
ƚιɳα
وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد هیچ فاصله ای دور نیست

هیچ زمانی زیاد نیست

و هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند

محکم ترین برهان عشق، اعتماد است



ue7adw7qohq0idrv9pe.jpg
10 دیدگاه · 1 ماه و 12 روز و 19 ساعت و 43 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21297188

·
باز نشر توسط mohammad50 و 34 سایر کاربران
ستــار ' #لبیک_یا_حسین '
کاروانی از راه افتاد

دلهره در جمع که نه

اما گویا (س) پریشان تر است..!

دل شکسته




9 دیدگاه · 1 ماه و 23 روز و 15 ساعت و 18 دقيقه قبل در آخرین دیدار · ش:21295612

·
باز نشر توسط saher و 17 سایر کاربران
SơOKOơƭ
SơOKOơƭ
بس كنيد
خجالت بكشيد
از كوروش بزرگ...
از داريوش ها...
از اردشيرها....
آخر تا كي تخريب خوبي ها؟
خجالت مي كشيد؟
حسودي مي كنيد؟
كه آنها چقدر بزرگ و با عظمت بودند؟
و شما در برابر آنها ذره اي ناچيز هم نيستيد؟
خجالت مي كشيد كه لوح حقوق بشر كوروش بزرگ سر در سازمان ملل هست
و از شما در تمام جهان جز بدي و ستمگريتان سخن نمي گويند؟
به فرض كوروش را به زير آب بريد
به فرض تخت جمشيد را تخريب كنيد
آخرش چه؟
مردم كه مي دانند ميزان بزرگي و عظمت انها را

تاريخ كه در برابر عظمت آنها سر خم مي كند
ازآنها جز خوبي و پاكي چيزي نمانده
از شما چه خواهد ماند؟
نسل هاي آينده به ما ترحم مي كنند
به خاطر ظلمي كه شما بر ما روا داشتيد
با پدران وبزرگان ما كاري نداشته باشيد
خجالت بكشيد
شرم كنيد..




4 دیدگاه · 1 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 45 دقيقه قبل در سکوت بارانی · ش:21295253

·
باز نشر توسط shahab80 و 6 سایر کاربران
habib
habib
″برای خویشتنِ خویشم..
..و این تنهاییِ عمیق انفرادی..″

فکرهای بدون شرحی داشت
آغوش‌ها
جز در شعر به رویش گشوده نمی‌شد
یا مثلاً
همیشه بیراهه‌ها را
به صراط‌های مستقیم ترجیح می‌داد..

تنهایی‌اش باران دیده بود،
عشقش به آغوشی نمی‌ارزید.. و
پاهایش به رفتن..
زنانه می‌نوشت، بی‌آنکه
زبانِ بی‌کسی‌اش را
زنی گاز گرفته باشد..

فکرهای بدون شرحی داشت
شاعری که
تُهمتِ زندگی به او نمی‌چسبید
به سوگِ خدا می‌نِشست.. و همیشه
در اوهامِ سنگِ قبری غوطه می‌خورد
که تنها تعریفش از آن
شعری بود که
سال‌ها پیش برایش نوشته بود..

پی‌نوشت:
از تمامیِ شعرهایم..‌ این شعر برای من
باقی بقای عشق‌ها و تنهایی‌های شما...



دیدگاه · 1 ماه و 26 روز و 19 ساعت و 59 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21295022

·
باز نشر توسط GEESOO1 و 3 سایر کاربران
ღღرویـــــــــــــا ღღ
ღღرویـــــــــــــا ღღ
حــال ِ مــن خــوب است

امــا


عــالی می شــوم

وقــتی کــه

تــــو…

با نگــرانی



در آغوشــم می گــیری و می گویــی :

نــه عــزیزم ، تو خــوب نیســتی



images.jpg
دیدگاه · 1 ماه و 26 روز و 20 ساعت و 23 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21295021

·
ღღرویـــــــــــــا ღღ
ღღرویـــــــــــــا ღღ
کبوتر می‌گفت:
عاشق آسمان است!
اما همیشه
روی گنبد تو می‌نشست...

آسمانی‌تر از شما مگر پیدا می‌شود؟
سلام آسمان هشتم
امام رضا جان


تولدت شمس الشموش را به همگی دوستان تبریک و تهنیت عرض می نمایم



4983121_519.jpg
3 دیدگاه · 2 ماه و 20 روز و 10 ساعت و 20 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21287015

·
♅✠♅   مسعود  ♅✠♅
♅✠♅ مسعود ♅✠♅
دیدنش...

حال مرا یک جور دیگر می کند...

حال یک دیوانه را...

دیوانه بهتر می کند..

دل شکسته




2 دیدگاه · 2 ماه و 20 روز و 10 ساعت و 22 دقيقه قبل · ش:21287014

·
باز نشر توسط royaroya
尺ム丂Ouレ
尺ム丂Ouレ
 یادش بخیر…

    ‏” بودم و

    بود و

    این روزها…
    ‏” و
    ماندم و ...





{-35-}



2 دیدگاه · 2 ماه و 20 روز و 21 ساعت و 47 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21287002

·
باز نشر توسط royaroya و mohammadalfa
یه آدم معمولی...
یه آدم معمولی...
جای نگرانی نیست...یکیتون بلند شه نگرانی بشینه..



429828090_213269.jpg
23 دیدگاه · 2 ماه و 21 روز و 1 ساعت و 44 دقيقه قبل در بُغــض ِ آســِمــون · ش:21286869

·
باز نشر توسط rezvan_jon و 12 سایر کاربران
ηαѕѕзг


هـᓄـیشـہ بـہ حسودیـᓄ ᓄـے شد...
احساساتے ڪـہ از بروز دادنش هیچ ے نداشت
اگـہ ᓄـے خندید از تـہ بود
اگـہ غـᓄـگیـטּ ᓄـے شد رو نـᓄـے خورد
ᓄـیدونـᓄ چـہ بلایے سر زندگیش اوᓄـد ڪـہ گوشـہ نشیـטּ شد
نـہ جایے ᓄـے رᓅـت؛ نـہ ڪسے رو تو خلوتش راہ ᓄـے داد

یڪ سال ازش بے خبر بودᓄ تا اینڪـہ تو یـہ دورهـᓄـے ᓅـاـᓆـے دیدᓄـش
دیگـہ خبرے از اوטּ هاے هـᓄـیشگیش نبود
یـہ گوشـہ تنها پیداش ڪردᓄ و گـᓅـتـᓄ ᓄـعلوᓄ هست ؟
گلوش رو خورد و گـᓅـت درگیر بودᓄ

نذاشت بپرسـᓄ درگیر چے
گـᓅـت عوض شدᓄ نه؟
نگاش ڪردᓄ و گـᓅـتـᓄـ: خیلی...
بے روح شدی، چے شد اوטּ هـᓄــہ احساسات؟
پوزخند زد و گـᓅـت:
خیلے وᓆـتـہ دیگـہ نـہ چیزے ᓄ ᓄـے ڪنـہ نـہ ،
دیگـہ ڪسے دلـᓄ رو نـᓄـے لرزونه،
نـہ ּ ڪسے دلخوشـᓄ ᓄـے ڪنـہ نـہ ᓅـتـטּ ڪسے غـᓄـگینـᓄـ،

ᓄـے دونے ᓄـטּ بـہ جایے رسیدᓄ ڪـہ بهش ᓄـیگـטּ بے حسی!
وᓆـتے بهش گـᓅـتـᓄ ᓄـگـہ ᓄـیشـہ تو یـہ سال و ایـטּ هـᓄــہ بے حسی؟

نگاـᓄ ڪرد و گـᓅـت: یـہ سال نه، یـہ اتـᓅـاـᓆ و ایـטּ هـᓄــہ بے حسے

ᓅــᓆـط یـہ تا طول ڪشید.



1.jpg
2 دیدگاه · 2 ماه و 28 روز و 7 ساعت و 3 دقيقه قبل · ش:21284598

·
باز نشر توسط fam و 25 سایر کاربران