#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
109

مشخصات

موارد دیگر
رهگذر
737 پست
12135 بازديد
امتياز : 6016.35
حرفه اي
0.7 پست در روز
مرد


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(177 کاربر)

گروه ها

رهگذر
رهگذر
غمی غمناک


نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!


خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است



e91dabb646659957628d9c198ff64557_500.jpg
1 دیدگاه · 23 روز و 14 ساعت و 39 دقيقه قبل · ش:21394333

·
رهگذر
رهگذر
تمآمِ من فرو ریخته استــــ . . .
و اندوه ، آسمآن ِدلم رآ خاکستری کرده استـــ، ولی بآزهـمـ ادآمـــه میـــ دهم ...
و من ـهربآر در این زمیــــنِ سرد به دنبآل ِتکه تکه ـهـآی خودمـ میگردم ! . . .
تآ در این انفجآر ـهـآی پی در پی ! آنـ ـهـآ رآ دوبآره کنآرِ هم ببچینمــ ...

و دوبآره بپآخیزم و بآز آماده گردم برآی قطعه قطعه شدنی دوبآره ....



1 دیدگاه · 1 ماه و 24 روز و 8 ساعت و 35 دقيقه قبل · ش:21385967

·
رهگذر
رهگذر
عشق را باید از شاملو آموخت ....
همیشه به آیدا می گفت : خدای کوچک من ...



shamloo-ahmad2.jpg
1 دیدگاه · 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبل · ش:21385543

·
رهگذر
رهگذر
تفاوت من و زندانیان محکوم به حبس ابد در این بود که آن ها لحظه شماری می کردند برای دقایق هواخوریشان و منتظر حکمی که شاید مدت محکومیتشان را کم کند
و
من تنها دغدغه ام گشوده شدنِ درِ سلولم است !
---
آدمی است دیگر
گاهی ب خودش معتاد می شود
گاهی به دیوارهایی که از تماشای حقارت دنیا و آدمک هایش مصونش می دارند...



دیدگاه · 1 ماه و 27 روز و 7 ساعت و 54 دقيقه قبل · ش:21385542

·
رهگذر
رهگذر
فکر؛
آهسته بود
آرزو دور بود
مثل مرغی که روی" درخت" حکایت
می خواند... !

سهراب سپهری



1345756642ab1570c.jpg
دیدگاه · 2 ماه و 21 ساعت و 57 دقيقه قبل · ش:21384096

·
رهگذر
رهگذر
بعضی از آدم ها پاهایشان را
به روی قلبت می گذارند
وقتی دست هایشان نمی تواند گلویت را بفشارند
این آدم ها همان آشنای غریبه اند
همان که وقتی جایی حرفی از او به میان آمد
سرت را پایین می اندازی
چراکه خوب میدانی
لکه ی ننگ آشنا، همیشه آشناست
بعضی از آشناها آنقدر غریبه اند که
بُگذریم
آشنا که آشناست،غریبه هم غریبه است
امان از روزی که درد دلت
دردِ یک آشنایِ غریبه باشد...



e91dabb646659957628d9c198ff64557_500.jpg
1 دیدگاه · 2 ماه و 2 روز و 22 ساعت و 6 دقيقه قبل · ش:21383531

·
رهگذر
رهگذر
عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته ...
نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی یا عشق جسمانی؟
از تفاوت ها تفاوت می زاید...
حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق ...
خود به تنهایی دنیایی است عشق ...
یا درست در میانش هستی در آتشش، یا بیرونش هستی در حسرتش ...



دیدگاه · 3 ماه و 15 روز و 13 ساعت و 9 دقيقه قبل · ش:21370225

·
رهگذر
رهگذر
مادَرَم سه قانون داشت
عاشِق شُو
عاشِق بِمان
وَ عاشِق بِمیر
بابا می خَندید
وَ مِثلِ تمامِ مَردهایِ آن روزی
عِشق را کیلویی چَند صِدا می زَد
خواهَرَم
قانونِ اَوَّل را خیلی دوست داشت
آنقَدر زیاد
که هَر روز لابه لایِ فُرمول های ریاضی و حِساب
چَند بار مُرورَش میکرد
تا شایَد
مَردی پِیدا شَوَد بَرای اِثباتَش
بَرادَرَم
دُوُّمی را
مادَرزادی عاشِق بود
گُنجِشک هایِ لَبِ اِیوان را
"خاتـون" صِدا می کَرد
وَ به شَمعدانی هایِ رویِ طاقچه می گُفت"بانـو"
وَ حوضِ حَیاط
چِقَدر شَبیهِ قانونِ سِوّم بود
هیچ وَقت آب نَداشت
وَلی اَز هَر طَرَف که نِگاهَش می کَردی
دو ماهیِ سُرخ را
همیشه تویِ ذِهنَش می رَقصاند

مَن اَمّا
آدَمی بودَم “ قانون مَدار”
عاشِقَت شُدَم
عاشِقَت هَستَم
وَ این عِشقَت ... راستی مَن
چَند وَقتی هَست که مُردِه اَم



دیدگاه · 4 ماه و 5 روز و 57 دقيقه قبل · ش:21360821

·
رهگذر
رهگذر
تنهایی خوب چیزی ست.
منتظر هیچ کس نیستی.
نه قول و قراری داری،
نه ترس از دست دادن،
نه رویای بدست آوردن،
نه شاکی داری،
نه شاکی می شوی از چیزی.
همه چیز را ساده می گیری.
ساده غذا می خوری.
ساده لباس می پوشی.
ساده فکر می کنی.

هیچ اضطرابی برای چک کردن اینستاگرامت نداری،
چون مخاطب خاص نداری.
در قید و بند رسیدن به خودت نیستی.
هر وقت که دلت خواست
و به هر شکل که دلت خواست، می زنی بیرون
و تا هر ساعتی که دلت خواست، بیرون می مانی.
هیچ کس را در انتظار خودت در هیچ جا نداری.
بی حسی
و مثل آدمی که به هیچ جا تعلق ندارد، آزادی.

تنهایی خوب چیزی ست.
سر همه قرارها خودتی و خودت ...



1 دیدگاه · 4 ماه و 6 روز و 1 ساعت و 13 دقيقه قبل · ش:21360053

·
رهگذر
رهگذر
لبخند میزنم
به در هایی که باز است
و هیچ کس از آن عبور نمی کند
به شعر هایی که غمگین اند
و همه برای شاعرش دست می زنند
لبخند می زنم
به شب و روز
به درد و یک حس خوب
به کلماتی که روی کاغذ می تازند
به اسب هایی که در میدان می بازند
به شکارچی ِ در عکس با یک تفنگ ِ پر
به شکاری که همیشه به او می بازد
به ماهی قرمزی در تنگ ِ آب
به صدایی از دریا که به گوشش نمی رسد
لبخند میزنم
به برف که با تمام ِ سپیدی اش
به پای سیاهی جهان نمی رسد


لبخند میزنم
به تمام دلهای بی دل...



1 دیدگاه · 4 ماه و 14 روز و 46 دقيقه قبل · ش:21356204

·