#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
110

مشخصات

موارد دیگر
رهگذر
744 پست
12270 بازديد
امتياز : 6060.45
حرفه اي
0.7 پست در روز
مرد


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(178 کاربر)

گروه ها

رهگذر
رهگذر
می گویند دنیا از آن کسی است ....
که سحر خیز باشد ...
دروغ است ...
دنیا از آن کسی است ....
که از بیدار شدنش خوشنود باشد ....
دل شکسته




دیدگاه · 21 ساعت و 43 دقيقه قبل · ش:21400448

·
رهگذر
رهگذر
زمان همه را به يکسان از پا می اندازد،
مثل آن درشکه چی که به اسب پيرش آنقدر شلاق می زند تا در جاده بميرد ..
اما تازيانه ای که به ما می زنند ملايمت ترسناکی دارد،
فقط چند تايی از ما می فهميم که کتک خورده ايم ..



1515324819502732_orig.jpg
دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبل · ش:21399239

·
رهگذر
رهگذر
@hengameh96
عشق ما دهکده ایست که هرگز به خواب نمی رود

نه به شبان و

نه به روز

و جنبش و شور حیات

یک دم در آن فرو نمی نشیند

هنگام آن است که دندان های تو را

در بوسه ای طولانی

چون شیری گرم

بنوشم

شاملو...



e636ed4612cff8e975dc9db29921f769-425
2 دیدگاه · 1 ماه و 10 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبل · ش:21399232

·
رهگذر
رهگذر
کاش می‌شد به نقطه‌ی ندانستن برگشت. به آن اولین دوراهی که از آنجا به بعد را اشتباه رفته‌ام. به آن روزهایی که هنوز خواب می‌دیدم. بعد به تمام دوراهیهای زندگیم فکر می‌کنم و می‌بینم حوصله ندارم باز 18 ساله و احمق باشم. حوصله ندارم تمام این مسیر را بروم. می‌بینم که از همین اشتباههاست که داستانهایم را دارم. دخترم را. او را. خانه‌ام را با دیوار ارغوانی‌اش و این جمعیت گلدانها را. می‌بینم نمی‌توانم به آغاز برگردم.....



1 دیدگاه · 1 ماه و 12 روز و 9 ساعت و 16 دقيقه قبل · ش:21399102

·
رهگذر
رهگذر
گاهی که دستم به تو نمی رسد حریف واژه ها می شوم هوس می کنم تمام دیوارهای سفید خانه ام را ازنام تو پر کنم و تنگاتنگ تو بی هیچ فاصله ای بنشینم و تمام عکسهای تو را در آغوش بگیرم . دلتنگ که می شوم عکس های کوچکت را می بوسم و یک روز که خیلی دلتنگ بودم دلم را درقاب آیینه عکس تو جا گذاشتم تا تو دلتنگی مرا بفهمی ....



1 دیدگاه · 1 ماه و 14 روز و 10 ساعت و 18 دقيقه قبل · ش:21399011

·
رهگذر
رهگذر
چند سال پیش که عاشقت می شدم رفتارم عادی نبود بیخودی می خندیم و بیخودی دلتنگ می شدم . کسانی که منو می شناختن میگفتن مخش تکون خورده . ولی من به مادرم می گفتم من دلم تکون خورده نه مخم . مادرم می گفت گور بابای مخ.... تو دلت قد صدتا مخ می ارزه ....
بچگی هام خیلی شیطون بودم و پر جنب و جوش همیشه اذیت می کردم و اذیت می شدم به شکل های مختلف پسرای همسایه.... همیشه با هم دعوا می کردیم و دخترای همسایه..... همیشه مبهوت من بودن و نزدیک نمی شدن و فقط نگاهم می کردن .
مادرم فقط صبوری می کرد .
یه وقتايي كه كلافه ميشد تو چشمام نگاه ميكرد و دستشو نشونم ميداد. بهم ميگفت:
"رگ هاي دستم رو نگاه كن دارم پير ميشم تو منو خيلي اذيت كردي ديگه امسال ميميرم از دستت ....
مادرم بر خلاف تو ، خيلي خوب ميشناخت ترس های منو . به ساعت نمي كشيد، كه وقتي خواب بود، ميرفتم و دستشو از زير پتو مي كشيدم بيرون. انقدر رگ هاش رو مي بوسيدم تا بيدار ميشد و منو با لبخند مي كشوند زير پتو.
خوب ميدونست منو فقط ترسِ از دست دادن مي ترسونه.
امروز اما ، من هنوز اون ترس های بچگی رو به همرا دارم .



3fc1da7461089bea8f703c93ad70ad3e-425.jpg
3 دیدگاه · 1 ماه و 17 روز و 10 ساعت و 56 دقيقه قبل · ش:21398747

·
رهگذر
رهگذر
لبخند می زنم به رویای با تو بودن ....
لبخند می زنم به سپیدی موهایت ....
که سیاهی جهان به پایش نمی رسید ....
لبخند می زنم به نگاهم در آیینه ای کدر ....
که انعکاس تصویر تو را در من زنده می کند ....

دل شکسته




1 دیدگاه · 1 ماه و 17 روز و 11 ساعت قبل · ش:21398742

·
رهگذر
رهگذر
غمی غمناک


نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل:

وای، این شب چقدر تاریک است!


خنده‌ای کو که به دل انگیزم؟

قطره‌ای کو که به دریا ریزم؟

صخره‌ای کو که بدان آویزم؟


مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است



e91dabb646659957628d9c198ff64557_500.jpg
1 دیدگاه · 2 ماه و 18 روز و 22 ساعت و 27 دقيقه قبل · ش:21394333

·
رهگذر
رهگذر
تمآمِ من فرو ریخته استــــ . . .
و اندوه ، آسمآن ِدلم رآ خاکستری کرده استـــ، ولی بآزهـمـ ادآمـــه میـــ دهم ...
و من ـهربآر در این زمیــــنِ سرد به دنبآل ِتکه تکه ـهـآی خودمـ میگردم ! . . .
تآ در این انفجآر ـهـآی پی در پی ! آنـ ـهـآ رآ دوبآره کنآرِ هم ببچینمــ ...

و دوبآره بپآخیزم و بآز آماده گردم برآی قطعه قطعه شدنی دوبآره ....



1 دیدگاه · 3 ماه و 19 روز و 16 ساعت و 24 دقيقه قبل · ش:21385967

·
رهگذر
رهگذر
عشق را باید از شاملو آموخت ....
همیشه به آیدا می گفت : خدای کوچک من ...



shamloo-ahmad2.jpg
1 دیدگاه · 3 ماه و 22 روز و 15 ساعت و 41 دقيقه قبل · ش:21385543

·