نسخه‌ی قابل چاپ
(شنبه 04 اسفند 1397)

در کنارش آرمیده بودم و آرامشی وصف ناشدنی سراسر وجودم را احاطه کرده بود .

نسیم ملایمی که از سمت آب به ساحل می وزید، صورتم را نوازش می کرد .

دست در کمر او انداخته بودم و با او صحبت می کردم، ولی افسوس، جوابم چیزی جز خاموشی نبود .

صورتم را به او چسبانده بودم تا گرمای تنم را با او تقسیم کنم؛ ولی چیزی جز سرما نصیب صورتم نشد .

ساعتی این چنین گذشت و آفتاب در بلندای آسمان قرار گرفت، وقت رفتن رسیده بود .

تخته سنگ را بوسیدم؛ ولی او باز بی تفاوت در جای خود خفته بود {-41-}{-41-}{-41-}
ارسال شده توسط sorosh272 در تاریخ 1397/10/28 - 04:01
لینک مستقیم : http://delshekaste.com/view/post:21420551/در کنارش آرمیده بودم و آرامشی وصف ناشدنی سراسر وج...html
در عـطـر یــاس