نسخه‌ی قابل چاپ
(چهارشنبه 04 اردیبهشت 1398)

.
ديروز نبودى
به جاى تنت
گلى را بوييدم
امروز نيستى
به جاى گره ى دستانمان
سبزه اى گره زده ام
فردا نيستى
فردا, قولش را به دريا داده ام
به جاى صدايت
دريا را گوش کنم
و روزهاى ديگر
روزهاى ديگرى که نيستى
قولشان را به خيابان , کوچه
به کدام کوه بدهم
روزهاى ديگرى که نبودنت
براى مغز ديوانه ام نقشه کشيده
روزهايى که نه تلخ ميگذرد
نه شاد
ساعتهايى که تنها درگير توام
درگير قولها
گره خورده ام به همين چند خط
که هر روز ساعتها وقت پايشان هدر داده ام
و تنها اميد دارم روزى
زمانى که همه مرا شناختند
زمانى که رسوايم کردى در تمام سطرها
در اخر در انتها شايد بعد از من
بخواني و از خودت, از تصويرت در آينه شرم کنى
و سالها ابروداريت زير سوال برود
و تازه بفهمى ايمانت, اعتقادت
باورت پوچ بود
ديگر چه فايده وقتى من در جوانى کاسه ى مرگ را نوش کرده ام و تو
پس از ديدن نواده ها و نتيجه هايت
بعد از هشتاد سال زندگى
از غصه ى من دق کنى .
ارسال شده توسط shadi913 در تاریخ 1397/07/25 - 20:52
لینک مستقیم : http://delshekaste.com/view/post:21408724/ ديروز نبودى به جاى تنت گلى را بوييدم امروز ني...html