نسخه‌ی قابل چاپ
(چهارشنبه 29 اسفند 1397)

مادرم آن روزها همه چیز برایش حیف بود، جز خودش !
یک صندوق چوبی بزرگ داشت پر از چیز های حیف !
در خانه ی ما به چیز هایی حیف گفته میشد که نباید آنها را مصرف می کردیم ...
نباید به آن ها دست می زدیم
فقط هر چند وقت یکبار می توانستیم آنها را خیلی تند ببینیم و از شوق داشتن آنها حظ کنیم و از حسرت نداشتن آنها غصه بخوریم
حیف مادرم که دیگر نمی تواند در صندوق حیف را باز کند و چیز های حیف را دربیآورد و با دست های ظریف و سفیدش آنها را جلوی چشمات پر احساسش بگیرد و از تماشای آنها لذت ببرد
مادرم هیچ وقت خود را جزو چیز های حیف به حساب نیاورد
دست هایش چشم هایش موهایش قلبش حافظه اش همه چیزش را به کار انداخت و حسابی آنها را کهنه کرد.
حالا داشته هایش آن قدر کهنه شده که وصله بردار هم نیست
حیف مادرم که قدر حیف ترین چیزها را ندانسته
قدر خودش را ندانست و جانش را برای چیزهایی که اصلا حیف نبود تلف کرد
#از بالای پله ی چهلم

ارسال شده توسط Narcic1212 در تاریخ 1396/09/02 - 16:58
لینک مستقیم : http://delshekaste.com/view/post:21321310/مادرم آن روزها همه چیز برایش حیف بود، جز خودش ! ی...html