#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
اینجــــآ ؛ همـآن جـاییست ڪه بـ ه رشته تحریر
در می آوریم احساسات و افـڪـارمان را ؛
تا بلـڪـه این چنـد سطر ،
یادگارے بماند از ما براے عزیزانمان /.
تینـــــــــا.. ارشد اتاقـک خیـــالـــی



از دوستانی ک دوست دارن ب گروه اتاقک خیالی کمک کنن در زمینه مدیریت و تصویر و آهنگ گروه به مدیران گروه و ارشد گروه اطلاع دهند.
خوشحال میشیم کمکمون کنید

تینـــا

کاربران گروه

(1925 کاربر)

مدیران گروه

[نمایش همه]

برچسب‌های کاربری

ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ
349395 پست · گروه عمومی · شناسه‌: 2880

ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ

•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
در تمامِ فال هایِ امسال
تو پیدا بودی
و بر من حکم آمد
که صبور باشم
که بنشینم به راهت
در تمامِ حال و احوالِ من
جایِ خالیت بود
وقتی خندیدم و تو نبودی که خیره به خنده هایم باشی
وقتی باریدم و تو نبودی که شانه باشی
من برایِ نبودنت تمامِ امسال بودم
و حالا
از هر راهی که باشد باید بیایی
نه دیگر در فال می خواهمت
نه در خیال
تو باید حقیقتِ روزهایم باشی!{-41-}


1 دیدگاه · 4 ماه و 6 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21399712

·
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
•❤امیرسروش........... yanar............sk.❤..
دلتنگ شده ام!
به من بیاموز
که ریشه ی عشقت را
از ته بزنم.
به من بیاموز
که اشک
چطور جان می دهد
در خانه چشم.
به من بیاموز
که قلب چگونه می میرد
و دلتنگی
خود را می کشد.


دیدگاه · 4 ماه و 10 روز و 3 ساعت و 1 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21399333

·
رعنا
رعنا
در را که پشت سر می بستی

سایه ات خوب می دانست

هیولای سیاهی که از دهان خانه ام

به اتاق سرک خواهد کشید

پنجه هایش را به سینه ام فرو می کند

تا هر ساعت/دقیقه/ثانیه

تیر بکشد

و دوباره در سینه ام فرو کند

سایه ات از این جنایت هولناک خبر داشت

برای همین بود

پیش از رفتنت

از کناره ی در فرار کرد...


دیدگاه · 5 ماه و 17 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21394657

·
زویا
زویا
حسرت خواب بود،مرا
در ره سیلاب اشک
زین خیال باطل و حسرت
دیدار تو
خون جگر شد،مرا
حسرت آغوش تو


دیدگاه · 6 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 6 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21388956

·
زویا
زویا
ما طلب عشق ز یار کردیم و سرانجام
ترک ما گفت و بسی ساده گذر کرد
در شگفتم زین حکایت
تا نبستی دل و دین
آسمانت آبیست
تا که نا گه ببازی دل و دین
به یک چشم و به یک مو
به یک ناز و کرشمه
یا به یک حس فراتر
پر و بالت بچیند دلبر
هر دم او زخمی زند بر دل و بر خاطر تو
همچو یک سیل مهیب بر دل و جانت زند
دل و دینم ببرد عقل و هوشم ستاند
زین همه زجر و عذاب
حسرت و خون جگر او به ما هیچ نداد
ترک ما گفت و بسی ساده گذر کرد
این چه ظلمیست که بر جانم روا کرد


دیدگاه · 6 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21388938

·
زویا
زویا
می خواهم اقلا یک نفر باشد که با او از همه چیز همان طور حرف بزنم


که با خودم حرف می زنم.





دیدگاه · 6 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 40 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21388913

·
زویا
زویا
سکوتم را نکن باور
من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم
من آن خرمن
من آن انبار باروتم
که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر


دیدگاه · 6 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21388901

·
زویا
زویا
یک چشم من از روز جدایی بگریست

چشم دگرم گفت چرا ؟ گریه ز چیست

چون روز وصال شد فرازش کردم

گفتم نگریستی نباید نگریست


دیدگاه · 6 ماه و 9 روز و 5 ساعت و 49 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21388900

·
اَمیלּ
اَمیלּ
بی‌ آنکه تو را ببینم
در تو رها می‌شوم
و در کف دریا چشم می‌گشایم
رودم
و به غرق شدن در تو معتادم!

"شمس لنگرودی"


1 دیدگاه · 6 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 34 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21387541

·
اَمیלּ
اَمیלּ
ماه دوست داشتنی من!
از هیجان نمی دانم چگونه آمدنت را بنویسم
باورم نمی شود صدای پای آمدنت می آید
بعد از این همه دلتنگی،

در میان این همه غبار،

آمدنت دلم را خوش پوش کرده است
واژه ها هم در این لحظات در پوست خود نمی گنجند و

پناه آورده اند به آرامش

و مرا دوباره به ضیافت آغوش تو نوید می دهند



"زهره غفاری"


دیدگاه · 6 ماه و 14 روز و 3 ساعت و 43 دقيقه قبل در ღೋ اُتـآقڪ خــیآلے ೋღ · ش:21387534

·