#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
1428

مشخصات

موارد دیگر
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
5642 پست
118055 بازديد
امتياز : 142547.35
حالت من: قبراق
حرفه اي
2.2 پست در روز
زن
مجرد
طراح فرش
ديپلم
ايران - خراسان رضوي - مشهد
در این دنیا که هر کس سنگ خود بر سینه دارد , در دنیا که دل مفهومی جز کینه ندارد دل من خسته و غمگین و تنها .................... چه بد کرد روزگار با این دل ما

افتخارات

دنبال‌کنندگان

(3985 کاربر)

گروه ها

(214 گروه)

گریه میکنم کسی جواب گریه مرا نمیدهد زخم خورده ام ولی میان جمع یک نفر برای زخمهای دل دوا نمیدهد

❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
الـــهي
امروزتـــون
پر از بهترينها
و غــرق خوشبختی باشيد
الهی بی دلیل
دلِ مهربونتون شادبشه
الهی کاراتون
راس و ريس بشه
الهی تنتون سالم
و عاقبتتون بخیر باشه
روزتون گلبارون{-35-}



دیدگاه · 10 روز و 10 ساعت و 42 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21395770

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
چقدر دوست می داشتم روزهای آمدنت را

چقدر بوی بارانی ات نوازشم می کرد

آنقدر تند زدی به شیشه دلم که تمام خاطراتم را زیر و رو کردی

چه خنده هایی که از سر شوق بود و از خیال همیشگی بودنت

.

گذشت و گذشت



دیدگاه · 12 روز و 2 ساعت و 23 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395535

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
دل شکسته




دیدگاه · 17 روز و 4 ساعت و 6 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21394883

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
نظرش به سوی هر کس
به مثال چشم نرگس
دل شکسته




480529_451488774891550_791315859_n.jpg
دیدگاه · 18 روز و 4 ساعت و 37 دقيقه قبل · ش:21394792

·
پانیذ
پانیذ
ملاقات‌هایی که تقدیر جلوی راه آدم می‌گذارد،

بسیار محدود است ،

عشق خودش خواهد آمد،

بی هیاهو ...

نمی‌توان از آن فرار کرد،

آرام و آهسته می‌آید و در گوشه‌ای از قلبت می‌نشیند

زمانی متوجه آمدنش خواهی شد

که بدون آن نفس کشیدن دشوار می‌شود...



"پاتریک مودیانو"



دیدگاه · 23 روز و 5 ساعت و 22 دقيقه قبل در sheidae · ش:21394304

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
محمداسماعیل سعیدی در گفت‌و‌گو با میزان، گفت: نباید یک ریال از بیت‌المال و اعتبارات دولتی برای افطاری‌های دولتی هزینه شود که متاسفانه ما در سال‌های قبل شاهد این مسئله بودیم.

وی افزود: ما نسبت به افطاری ندادن دستگاه‌های دولتی از بیت‌المال اصرار داریم و حتی مجلس هم در این زمینه قوانینی دارد.

عضو کمیسیون فرهنگی مجلس تاکید کرد: ما همواره با در نظر گرفتن قوانین، به دنبال نظارت در این بخش هستیم تا اینگونه موارد به کلی جمع شود.

سعیدی تصریح کرد: هر مسئولی اگر می‌خواهد افطاری دهد و کار خیری کند باید از جیب مبارکش هزینه آن را بپردازد.

سعیدی گفت: اخیرا از گوشه و کنار شنیدیم که برخی دستگاه‌های دولتی در همین ماه رمضان امسال باز اقدام به افطاری دادن از بیت‌المال کرده‌اند که باید جلوی این موارد به کلی گرفته شود.



دیدگاه · 23 روز و 13 ساعت و 6 دقيقه قبل · ش:21394270

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
زندگی بر اساس سه تا " پ" میچرخه:
پول، پارتی، پررویی

سه تا" خ" را هیچوقت فراموش نکن؛
خدا، خوبی، خنده

از سه تا " ج" همیشه بترس:
جهل،جنگ،جفا

برای سه تا " و" ارزش قائل باش:
وقت، وفاداری، وجدان

توزندگی عاشق سه تا" ص" باش:
صداقت، صلح، صفا

سه تا " الف" را در زندگی از دست نده:
امید،اصالت،ادب

سه تا"ش " توزندگی خیلی تاثیر داره:
شکرخدا، شانس، شهامت{-35-}



دیدگاه · 24 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21394158

·
باز نشر توسط craig
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
در دلِ من چيزيی ـست ،
مثل يک بيشۀ‌ نور ،
مثل خوابِ دمِ صبح...
و چنان بیـتابم كه دلم ميخواهد ،
بدوم تا تهِ دشت ،
بروم تا سرِ كوه...
دورها آوايی ـست ،
كه مرا ميخواند...
(سهراب سپهرى)



2 دیدگاه · 28 روز و 6 ساعت و 4 دقيقه قبل · ش:21393512

·
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
غمگینم...
خودم را بغل گرفته ام...
و شانه هایم چون گهوارۀ کودکی گریان ، تکان تکان میخورد...
غمگینم...
و میدانم هیچ پرنده ای روی شاخه های لرزان یک درخت ، لانه نخواهد ساخت...




2 دیدگاه · 30 روز و 2 ساعت و 50 دقيقه قبل · ش:21393170

·
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
ஜ۩۞۩ஜ▬ ناهید ▬ஜ۩۞۩ஜ
حريق خزان بود...
همه برگ ها آتشِ سرخ ، همه شاخه ها شعلۀ زرد...
درختان همه دود پيچان به تاراجِ باد...
و برگی که ميسوخت... ميريخت... ميمرد...
و جامی سزاوارِ چندين هزار نفرين که بر سنگ ميخورد...
من از جنگلِ شعله ها ميگذشتم...
غبارِ غروب به روی درختان فرو ميـنشست...
و بادِ غريب ، عبوس از برِ شاخه ها ميگذشت...
و سر در پیِ برگ ها ميگذاشت...
فضا را صدای غم آلودِ برگی که فرياد ميزد و برگی که دشنام ميداد و برگی که پيغامِ گنگی به لب داشت ، لبريز ميکرد...
و در چشمِ برگی که خاموش خاموش ميسوخت ، نگاهی که نفرين به پاييز ميکرد...
حريق خزان بود ، من از جنگل شعله ها ميگذشتم...
همه هستی ـَم جنگلی شعله ور بود که توفانِ بی رحمِ اندوه ، به هر سو که ميخواست ميـتاخت... ميکوفت... مي زد... به تاراج ميبرد...
و جانی که چون برگ ميسوخت... ميريخت... ميمرد...
و جامی سزاوارِ نفرين که بر سنگ ميخورد...
شب از جنگلِ شعله ها ميگذشت...
حريق خزان بود و تاراجِ باد...
من آهسته در دودِ شب رو نهفتم...
و در گوشِ برگی که خاموش ميسوخت گفتم:...
مسوز اين چنين گرم در خود... مسوز...
مپيچ اين چنين تلخ بر خود... مپيچ...
که گر دستِ بيداد



3 دیدگاه · 30 روز و 2 ساعت و 52 دقيقه قبل · ش:21393169

·