#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
سر بر شانه " خدا " بگذار...
تا قصه " عشق " را،
چنان زیبابخواني.
که نه از " دوزخ "بترسی،
و نه از"بهشت"...
به رقص درآیی!

قصه عشق!!!
انسان بودن،ماست
خداوندا رفیقم را تو یاری کن پناهش باش و درحقش توکاری کن، الهی هرچه میخواهد نصیبش کن ، خدایا بر لبش لبخند جاری کن

کاربران گروه

(809 کاربر)

مدیران گروه

[نمایش همه]

برچسب‌های کاربری

نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے
23109 پست · گروه عمومی · شناسه‌: 3111

نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے

m1349
m1349
با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو! //درحرم قطره قطره می افتاد آسمان روی آسمان بانو// صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما //به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو{-35-}


دیدگاه · 16 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21427967

·
m1349
m1349
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد //که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد// لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم //هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد{-35-}


دیدگاه · 16 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21427966

·
m1349
m1349
هیچ دانی که ز هجران تو حالم چون شد؟ //جگرم، خون و دلم، خون و سرشکم، خون شد// لب شیرین تو ای می‏زده، فرهادم کرد// جانم از هر دو جهان، رسته شد و مجنون شد //تار و پودم به هوا رفت و توانم بگسست// تا به تار سر زلف تو، دلم مفتون شد{-35-}


دیدگاه · 16 روز و 19 ساعت و 2 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21427965

·
m1349
m1349
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود// از هرچه زندگیست دلت سیر می شود// گویی به خواب بود جوانیمان گذشت //گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود //کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی// بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود{-35-}


دیدگاه · 16 روز و 19 ساعت و 4 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21427964

·
m1349
m1349
ای دل حریف این همه ماتم نمی شوی---بیچاره تر منم که تو آدم نمیشوی----بار فراق دوست اگر بر سرت نهند---چون چوب خشک میشکنی خم نمی شوی---چون شمع سرگداخته ای در تعجبم--با ازدیاد شعله چرا کم نمیشوی---هر شب دعا کنم که شوی سر به راه تر---آخر چرا اسیر دعایم نمی شوی؟--{-35-}


دیدگاه · 16 روز و 19 ساعت و 5 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21427963

·
m1349
m1349
گاهي گمان نمي كني ولي مي شود، گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود؛ گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است، گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛ گاهي گداي گداي گدايي و بخت نيست، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود...{-35-}


دیدگاه · 16 روز و 19 ساعت و 8 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21427961

·
m1349
m1349
غیر من در دل تو هیچ کسی خاص نشد
هیچ کس چون تو به من این همه حساس نشد
تو همان درس که هر ترم به من می افتاد
هر چه من خواستمش پاس کنم.. پاس نشد
تو صلیبی که مرا هر چه به آن کوبیدند..
زخم های تن من در تنش احساس نشد
مثل یک گندم آفت زده که می خشکید..
خواستم گردن من را بزند داس.. نشد
هر چه من رشته الیاف تو را چسبیدم..
سر این رشته جدا از ته کرباس نشد!
سالها باغ لبانم به تو خوش بود.. اما
عاقبت حاصل لبخند تو گیلاس نشد..
آه ای سنگ که مهرت به دل من افتاد..
هیچ کس در دل من بعد تو الماس نشد..{-35-}


دیدگاه · 1 ماه و 14 روز و 9 ساعت و 39 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21425742

·
[ PowerX ]
[ PowerX ]
غم‌ و غُصه تووی قلبُم لونه کرده

ای خدا دلُم پُره درده

نمیسازه با مُو دنیا

دیگه بر نمیگردُم به آشیونه

ای خدا کسی‌ چه میدونه

غم‌ و تنهایی دل را

خدایا مُو به درگاه تو چی‌ بود گناهُم؟

که باید یا بسوزُم یا بسازُم

از این دنیا دلُم تنگه ، دل یارِ مُ از سنگِ

ز تنهایی دلُم خونِ ، غم‌ و دردُم فراوونه

خدایا گله دارُم ، خدایا گله دارُم

گله دارُم

غروب تووی کوهستون

منم مجنون که سرگردان هِی‌ مینالُم

غروبِ تووی کوهستون

منم لیلی که تنها هِی دل میبازُم

خدایا ،خدایا ، بسوزُم یا بسازُم


دیدگاه · 3 ماه و 30 روز و 9 ساعت و 4 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21416956

·
m1349
m1349
شب باش : در پوشیدن خطای دیگران ///زمیــن باش : در فروتنی/// خورشیدباش : در مــهر و دوسـتی/// ڪوه باش : در هنگــام خشم و غضب ///رودباش : در سخاوت و یاری به دیگران ///دریــاباش : در کنار آمدن با دیگران ///خودت باش : همانگونه که می نمایی {-35-}


دیدگاه · 4 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 26 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21416317

·
m1349
m1349
نفسم
بند نفسهای کسی هست که نیست... بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست... غرق رویای خودش پشت همین پنجره ها... شاعری محو تماشای کسی هست که نیست... درخیالم وسط شعر، کسی هست که هست... شعر آبستن رویای کسی هست که نیست... کوچه در کوچه به دستان تو عادت می کرد... شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست... مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط... خستگی های من و چای کسی هست که نیست... زیر باران دو نفر،، کوچه ، به هم خیره شدن... مرگ این خاطره ها پای کسی هست که نیست..{-35-}


دیدگاه · 4 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 28 دقيقه قبل در نـغـمــﮧ هـاے بـے وفـایـے · ش:21416316

·