m.r.t
برای پناهنده شدن به خدا نیاز به هیچ گذر نامه و ویزایی نیست...
پس همین الآن به خدا پناهنده شو
m.r.t
زیباترین بهارم پایان انتظار است.هرگاه رسد نگارم هرروز من بهار است
m.r.t
تا حالا فکرشو کردی ؟ چه خوب میشه که برگردی ...
m.r.t
قطعا\" روزی صدایم را خواهی شنید ! روزی که نه صدا اهمیت دارد و نه روز ... (حسین پناهی )
m.r.t
سنگ نباش،زندگی آنقدرادامه پیدا نمیکند که به جاری شدن چشمه از دلت بیانجامد
m.r.t
دستمال كاغذی به اشك گفت
قطره قطرهات طلاست
یك كم از طلای خود حراج میكنی؟
عاشقم
با من ازدواج میكنی؟
:اشك گفت
!ازدواج اشك و دستمالِ كاغذی
تو چقدر سادهای
!خوش خیال كاغذی
توی ازدواج ما
تو مچاله میشوی
چرك میشوی و تكهای زباله میشوی
پس برو و بیخیال باش
عاشقی كجاست ؟
تو فقط
!دستمال باش
دستمال كاغذی، دلش شكست
گوشهای كنار جعبهاش نشست
گریه كرد و گریه كرد و گریه كرد
در تن سفید و نازكش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال كاغذی مچاله شد
مثل تكهای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرك و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاك بود و عاشق و زلال
او
با تمام دستمالهای كاغذی
فرق داشت
چون كه در میان قلب خود
.دانههای اشك كاشت
m.r.t
مادر بزرگی داشتم همیشه می گفت مرگ هم مثل زندگی اقبال می خواهد
m.r.t
مرگ هم نعمتی است گاهی ...
m.r.t
باران که می زند به پنجره،
جای خالی ات بزرگتر می شود!
وقتی مِه بر شیشه ها می نشیندُ
بوران شبیخون می زند،
هنگامی که گنجشک ها
برای بیرون کشیدن ماشینم از دلِ برف سَر می رسند،
حرارتِ دستانِ کوچک تو را
به یاد می آورم
وقتی باد پرده های اتاقُ
جانِ مرا به بازی می گیرد،
خاطراتِ عشقِ زمستانی مان را به خاطر می آورم
دست به دامنِ باران می شوم،
تا بر دیاری دیگر ببارد
و برف
که بر شهری دور...
آرزو می کنم خدا
زمستان را از تقویم خود پاک کند!
نمی دانم چه گونه،
این فصل ها را بی تو تاب آورم!