#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

روزی باز خواهد گشت که بسیار دیراست ....

و من شده ام این روزها به تسبیح آمدنش…
لحظه به لحظه استخاره اش میکنم…
مى آید…
نمى آید…
مى آید…
نمى آید…
أه!
باز هم که نیامدى!

کاربران گروه

(1006 کاربر)

به چه دلیل در سایت مطلب به اشتراک میذارید؟

برای دل خودم [ 81% ]
برای مخاطب خاصم [ 0% ]
برای لایک شدن [ 6% ]
برای سرگرمی [ 13% ]

مدیران گروه

[نمایش همه]

برچسب‌های کاربری

لحظه های بی تو
16741 پست · گروه عمومی · شناسه‌: 2310

لحظه های بی تو

maeadeh
maeadeh
سال ها مى گذرد و اينستاگرام هم مثل فيس بوک و وبلاگ و وى چت از رده خارج مى شود. سال ها مى گذرد و شايد ما از خير عكس گذاشتن ها و فيلم گذاشتن ها و پست گذاشتن هاى مجازى بگذريم، از خير اين كه گريه كنيم و عكس بگذاريم و به بقيه حالى كنيم ما ناراحتيم... از خير اين كه با اصرار به كسى توى پست هايمان بفهمانيم دلتنگيم، ميگذريم...

كارى به اين ندارم كه چه راه جديدترى براى گفتن حس ها و حرف هايمان پيدا ميكنيم، كارى ندارم از دنياى مجازى به چه چيزى كوچ ميكنيم، كارى به اين ندارم كه سال ها بعد چطورى ميخواهيم از خودمان و حال و روزمان بگويم و اصلا سال ها بعد ترجيح ميدهيم همچنان حس هايمان را به كسى بگوييم يا نه...!مى خواستم بگويم شايد سال ها بعد، من توى آشپزخانه مشغول ظرف شستن باشم... دخترم بپرد وسط پذيرايى و داد بزند: مامان تو اون موقع ها اينستاگرام داشتی؟! يادم نيايد پسوردم چه بود، يادم نيايد چند تا فالوور داشتم...فقط يادم بيايد آن روزها توى پست هايم ميخواستم به چه كسى بگويم "امروز كه بدون تو گذشت چه حسى دارم" ... شير آب را باز بگذارم و به ظرف هاى توى سينک خيره شوم.lllll


دیدگاه · 8 ماه و 21 ساعت و 4 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21201205

·
ساریـــــــــنـــــــا
ساریـــــــــنـــــــا
وقتی من از تو بی خبر می مونم می میرم



وقتی به یادت تا سحر می خونم می میرم



بدون تو دنیا برام زندونه می میرم



یه روز کنج این زندون ویرونه می میرم



می میـرم می میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم



من بی تو می



می میـرم می میـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 49 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21182930

·
ساریـــــــــنـــــــا
ساریـــــــــنـــــــا
به يادت اشک مي ريزم

تو اما برنمي گردي

ندونستي که مي خوامت

ندونستي و بد کردي

وصيت مي کنم وقتي که مردم

مرا در جمع عاشقان خاکم سپاريد

به جاي سنگ بر روي مزارم

درخت ليلي و مجنون بکاريد

دل درد آشنا را در تو ديدم

تو مي داني خدا را در تو ديدم

نمدانم که بي تو کيستم من


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 51 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21182914

·
ساریـــــــــنـــــــا
ساریـــــــــنـــــــا
بگذار که در حسرت ديدار بميرم

در حسرت ديدار تو بگذار بميرم

دشوار بود مردن و روي تو نديدن

بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم

بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب

در بستر اشک افتم و ناچار بميرم

تا بو ده ام اي دوست وفادار تو بودم

بگذار که اي دوست وفادار بميرم


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 52 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21182899

·
ساریـــــــــنـــــــا
ساریـــــــــنـــــــا
ه چشمانت بياموز که هر کسي ارزش ديدن ندارد....
به دستانت بياموز که هر گلي ارزش چيدن ندارد....
به قلبت بياموز که هر بي سرو پايي در ان جايي ندارد....
به دلت بياموزاگه روزي تنها ماندطلب عشق زهربي سرو پايي نکند ....
۲ . همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظه ای زندگی آدم ،
توسط کسی ساخته میشود که
شیرین ترین و به یاد ماندنی ترین لحظه ها رو براش ساخته ... .
3.امروز که محتاج تو هستم ،
جای تو خالیست ؛
فردا که بیایی به سراغم نفسی نیست ...
در این خانه کسی نیست ....
4. ثانیه ها چه نامردن ....
گفته بودن که بر میگردن ...
بر نگشتن .
پس از رفتنشون بی جهت عقربه ها میگردن ....


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 53 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21182888

·
ساریـــــــــنـــــــا
ساریـــــــــنـــــــا
از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد ؛

آن ها قـــادرند ناگهــــــانی،

دیگــــر گــریـه نکـننــد ...

دوسـت نــداشتـــه بــاشـنـــد ...

و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد ...

حتـــی زنــدگــــی . .


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 10 ساعت و 58 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21182822

·
ساریـــــــــنـــــــا
ساریـــــــــنـــــــا
چه حس عجیبیست عاشق کسی باشی که از اونفرت داری!وابسته اش باشی اماتلاش کنی دور از او اما با او باشی. این حس لعنتی دیوانه ام میکند..برایش ارزوی مرگ میکنم ونه میخواهم نه میتوانم دور از اوباشم...ومن محبوس قفسی هستم که زندانبانش بی تفاوت از حضورمن کنار درهای باز خوابیده است
زندانبان میداند نه راهی برای فرارهست نه جایی برای گریز(میداند در اوج نفرت دوستش دارم!)

هرروزصبح بعدیک کابوس پرازتاریکی میگویم امروز وقت رفتن است میدانم که در این زندان ارام ارام میپوسم اما به حکم قوانین پوسیده زندگی میمانم تا خاکسترشوم ..هیچ کس نمیداند اگرمن بروم حتی اگر از حس دوست داشتن خالی بشوم (اگر ازاد شوم)قلبی خواهد شکست م


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21182761

·
نازنین777
نازنین777
کاش تو ی فصلای زشت سرنوشت یکی این دلتنگیامو می نوشت

یکی از دستای سرد ارزو گرمی دستای عشق و می گرفت

یکی که سکوت تنهاییم رو با صدای ساز شکستش بشکنه

یکی که تو قاب خالی دلم نقش زیبای خدا رو بکشه


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21179454

·
نازنین777
نازنین777
.
من
تصوراتم از تو
با ” کــــــــاش ” گره خورده
تـــو ،
توقعاتت از من
با ” بایـــــــــد”


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21179425

·
نازنین777
نازنین777
نمی گوید بیا
نمیگوید بمان
نمیگوید برو حتی راحتم بگذار
می آید حرف های عاشقانه میشنود
لبخند میزند و میرود
کارهرشب اوست


دیدگاه · 4 سال و 5 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل در لحظه های بی تو · ش:21179409

·