#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

هامان .مدیرگروه*شـیدائی*

223

مشخصات

موارد دیگر
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
9235 پست
9068 بازديد
امتياز : 47593
حرفه اي
7.6 پست در روز
مرد


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(497 کاربر)

گروه ها

(5 گروه)
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
چشم هاى سیاه تو

خاورمیانه ى دوم است؛

یک دنیا براى تصرفش

نقشه مى کشند

و من ..

سرباز بى چاره اى که

در مرز پلک هاى تو

جان مى دهم.



دیدگاه · 23 ساعت و 27 دقيقه قبل در sheidae · ش:21397620

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
گفته بودم؛
فراموشی زمان می‌خواهد..
اشتباه بود
فراموشی زمان نمی‌خواهد
فراموشی دل می‌خواست
که آن هم پیش تو ماند.


"اُزدمیر آصف"



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 13 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396464

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
بعد رفتنت
رودخانه ای از این اتاق گذشت
و من
نه سیبی سرخ بودم
که به دست های کسی برسم
نه برگی خشک
که جایی گیر کنم
قایقی کاغذی بودم
پر از کلماتی از تو.


حالا سال هاست
ماهیانی با حافظه طولانی
داستان غرق شدنم را
دور پاهایت
تعریف می کنند.


دل شکسته




دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 17 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396463

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
دهانم

پر از دوست داشتنت بود

دَم نزدم

تا خودت را

زیر درخت زندگی ام برسانی

من

پرنده ای منتظر بودم

که سال های سال

نُت آوازش را

به نوکش گرفت.



" "



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 21 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396462

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
در به دری در من بود
نه در قطاری که می رفت و می آمد.



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 30 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396461

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
نامه ای در جیبم
و گلی در مشتم

غصه ای دارم با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم...

عشق جایش تنگ است!



" "



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 34 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396460

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
گفتی ز ناز، بیش مرنجان مرا، برو ...

آن گفتنت که

بیش مرنجانم آرزوست ...



" "



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 35 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396459

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
من با چشمان تو

اندوه آزادیِ هزار پرنده ی بی راه را

گریسته بودم

و تو

نمی دانستی...



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 36 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396458

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
روزهای نبودنت را طوری می‌گذرانم،
که حتی زمان به عبور خودش شک کند.

مثل مسافری که از پنجره ی قطار ِ در حال حرکت،
قطاری که ایستاده را می‌بیند.

تنها نگرانم این لحظه ی متوقف،
در حقیقت ِ تو سالها طول بکشد.

با چشمهایی ضعیف و قلبی ضعیف تر برگردی،
گمان کنی من جوان مانده ام.

برای تکاندن ِ خاک، بر شانه ام بزنی
و فرو ریختنم تو را بترساند.



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 36 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396457

·
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
هامان .مدیرگروه*شـیدائی*
والله که شهر بی تو مرا حبس می شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست.



" "



دیدگاه · 6 روز و 23 ساعت و 39 دقيقه قبل در sheidae · ش:21396456

·