♚ᎯᏝᎥ♚
گفته بودی...
اشکِ شکِ میان حقیقت و دروغ
دین و دواست
داروسازی نبود و یافت نشد
پنج قاره
یک کهکشان
و صد میلیارد ستاره
و بیشتر...
خدا هم مثل همیشه
خواب بود
خُرناس می کشیدم با بهشت
هنوز در بازداشت فریاد می کشیدی
تو
جهنم
و این جارو جنجالِ سوختنِ چوب های خشک
تا آخرین درخت
کیهان گسترده تر می شود
او همچنان بلند بلند خواب می بیند
قطره قطره
قُطر آغاز دیواره ی دلت را ببین!
بیشتر از همه ی کهکشان ها خانه دارد
برای سوگواری
سکوت
شور حرفهای ناگفتنی
و شعری از ...
نقاشی «یک های های» بی مرز
در گلویم خفه نمی شود
تنها اتاقی
و یک قطره به رویا می دهم
تا در لایه ای از "هیچ"
کسی بنام "ما"
تفنگهای گلاب پاش بفروشد
و کاردها برای تقسیم نان
برخیز!
نگاهی به خودت بیانداز
اشکِ شکِ میان حقیقت و دروغ
دین و دواست
داروسازی نبود و یافت نشد
پنج قاره
یک کهکشان
و صد میلیارد ستاره
و بیشتر...
خدا هم مثل همیشه
خواب بود
خُرناس می کشیدم با بهشت
هنوز در بازداشت فریاد می کشیدی
تو
جهنم
و این جارو جنجالِ سوختنِ چوب های خشک
تا آخرین درخت
کیهان گسترده تر می شود
او همچنان بلند بلند خواب می بیند
قطره قطره
قُطر آغاز دیواره ی دلت را ببین!
بیشتر از همه ی کهکشان ها خانه دارد
برای سوگواری
سکوت
شور حرفهای ناگفتنی
و شعری از ...
نقاشی «یک های های» بی مرز
در گلویم خفه نمی شود
تنها اتاقی
و یک قطره به رویا می دهم
تا در لایه ای از "هیچ"
کسی بنام "ما"
تفنگهای گلاب پاش بفروشد
و کاردها برای تقسیم نان
برخیز!
نگاهی به خودت بیانداز















