#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

حسین دل داده

100

مشخصات

موارد دیگر
حسین دل داده
115 پست
3326 بازديد
امتياز : 692.5
حالت من: قبراق
0.1 پست در روز
مرد
مجرد
زير ديپلم
ايران - اصفهان


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(171 کاربر)

گروه ها

حسین دل داده
حسین دل داده
هی فلانی!دیگر هوای برگرداندنت را ندارم…
هر جا که دلت می‌خواهد بــــرو !
فقط آرزو میکنم وقتی دوباره هوای من به سرت زد…
انقدر آسمان دلت بگیرد
که با هزار شب گریه چشمانت باز هم آرام نگیری !
و اما من… بر نمیگردم که هیچ
عطر تنم را هم از کوچه‌های پشت سرم جمع میکنم
که لم ندهی روی مبل‌های راحتی…
با خاطراتم قدم بزنی…!!!



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 18 دقيقه قبل · ش:21176243

·
حسین دل داده
حسین دل داده
بشکه نفتی داخل انبار بود سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت برق سالن اتصالی کرد و رفت

عده‌ای هم جمع بودند از قضا صف کشیده تا کنار پله‌ها

یک به یک می‌آمدند و با ادب لمس می‌کردند و می‌رفتند عقب

لمس می‌کردند مردان و زنان هر کسی چیزی گمان می‌برد از آن

این یکی استادکار ذوالفنون گفت چیزی نیست این غیر از ستون

آن یکی مرد سیاسی با دو دست لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکی هم روی آن دستی کشید گفت اسنک بود با طعم شوید!

کهنه رندی هم رسید و دست زد گفت ایران هزار و چارصد

عاشقی هم گفت این دعوا خطاست بی خیال بشکه معشوقم کجاست

عاقلی هم میگذشت از آن کنار گفت مارک و لیره و پوند و دلار

دختری هم ناگهان جیغی کشید گفت مردی بود با اسب سپید

عده‌ای ناگاه از راه آمدند شمعی آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکی افروختند بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاص



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبل · ش:21176173

·
╮ϝα☨ℯ₥ℯɧ╭
╮ϝα☨ℯ₥ℯɧ╭
بهش گفتن چرا میندازی که بزنه تو رو
بهش گفت نندازم جلو، شروع می‌کنه رو می‌زنه،
اونقدر می‌زنه تا شه،آخه موجیه
دست نیست ... !




575347_641337942549021_1547716366_n.jpg
1 دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبل در ســـــنگ صـــــبور · ش:21176172

·
باز نشر توسط Sara1372 و 7 سایر کاربران
حسین دل داده
حسین دل داده
بشکه نفتی داخل انبار بود سالن انبار تنگ و تار بود

عصر جمعه حول و حوش شیش و هفت برق سالن اتصالی کرد و رفت

عده‌ای هم جمع بودند از قضا صف کشیده تا کنار پله‌ها

یک به یک می‌آمدند و با ادب لمس می‌کردند و می‌رفتند عقب

لمس می‌کردند مردان و زنان هر کسی چیزی گمان می‌برد از آن

این یکی استادکار ذوالفنون گفت چیزی نیست این غیر از ستون

آن یکی مرد سیاسی با دو دست لمس کرد و گفت حتما قدرت است

کودکی هم روی آن دستی کشید گفت اسنک بود با طعم شوید!

کهنه رندی هم رسید و دست زد گفت ایران هزار و چارصد

عاشقی هم گفت این دعوا خطاست بی خیال بشکه معشوقم کجاست

عاقلی هم میگذشت از آن کنار گفت مارک و لیره و پوند و دلار

دختری هم ناگهان جیغی کشید گفت مردی بود با اسب سپید

عده‌ای ناگاه از راه آمدند شمعی آوردند تا روشن کنند

شمع را با فندکی افروختند بشکه در دم منفجر شد سوختند

بشنو اما حاص



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 22 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبل · ش:21176168

·
حسین دل داده
حسین دل داده
شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

سیب هر سال در این فصل شکوفا میشد

باغبان کرده فراموش که سیبی دارد...

شاخه با ریشه ی خود حس غریبی دارد

باغ امسال چه پاییز عجیبی دارد

سیب هر سال در این فصل شکوفا میشد

باغبان کرده فراموش که سیبی دارد...



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 12 دقيقه قبل · ش:21166910

·
حسین دل داده
حسین دل داده
کوچه ای را بود نامش معرفت ...
مردمانش با مرام از هر جهت ...
سیل آمد کوچه را ویرانه کرد ...
مردمش را با جهان بیگانه کرد ...
هرچه در آن کوی بود از معرفت ...
شست و با خود برد سیل بی صفت ...
از تمام کوچه تنها یک نفر ...
خانه اش ماند و خودش جست از خطر ...
رسم و راه نیک هرجا بود و هست ...
از نهاد مردم آن کوچه است ...
چونکه در اندیشه ام اینگونه ای ...
حتم دارم از بچه های آن کوچه ای .



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل · ش:21166902

·
حسین دل داده
حسین دل داده
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد
گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش
آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:
در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 13 دقيقه قبل · ش:21166895

·
حسین دل داده
حسین دل داده
عشق یك چرخه است:
وقتی عاشق می شوید، صدمه می بینید.
وقتی صدمه می بینید، متنفر می شوید.
‌ ‌ وقتی متنفر می شوید، سعی می كنید فراموش كنید.
وقتی سعی می كنید فراموش كنید، دل تنگ می شوید.
وقتی دل تنگ می شوید‌
در نهایت دوباره عاشق می شوید.



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 15 دقيقه قبل · ش:21166875

·
حسین دل داده
حسین دل داده
هـرگز تـو هـم مـانـنـد مـــن آزار دیــدی؟
یار خودت را از خــودت بـیـزار دیــدی؟

آیــا تـو هـم هر پــرده ای را تا گشودی
از چــار چـوب پـنـجـره دیــوار دیــدی؟

اصـلا بـبـیـنـم تـا بـه حـالا صـخــره بودی؟
از زیـــر امــــواج آســـمـان را تــار دیدی؟

نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟
از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟

در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟
دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟

آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک
خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟

رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟
بیـمار بـودی مثل ِمن ، بیمار دیــدی؟

حقـا که بـا مـن فــرق داری لااقـل تـو
او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی

کاظم بهمنی



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 15 دقيقه قبل · ش:21166866

·
حسین دل داده
حسین دل داده
خنده‌ات طرح لطیفی است که دیدن دارد
نازِ معشوق دل‌آزار خریدن دارد

فارغ از گلّه و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتی است! دویدن دارد

شاخه‌ای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسه‌ات میوه‌ی سرخی است که چیدن دارد

عشق بودی وَ به اندیشه سرایت کردی
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد

وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بی‌سر و پا عزم رسیدن دارد

عمق تو درّه‌ی ژرفی است، مرا می‌خواند
کسی از بین خودم قصد پریدن دارد

اوّل قصّه‌ی هر عشق کمی تکراری‌ست!
آخرِ قصّه‌ی فرهاد شنیدن دارد...

کاظم بهمنی



دیدگاه · 5 سال و 5 ماه و 23 روز و 5 ساعت و 16 دقيقه قبل · ش:21166860

·