#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
16

مشخصات

موارد دیگر
ﮩـُـכے
34 پست
116 بازديد
امتياز : 210.45
0.3 پست در روز
زن
ايران - آذربايجان غربي - ارومیه. دانشگاه نازلی


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(27 کاربر)

گروه ها

(6 گروه)
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
چقدر قلبم برای تو تند می زند!

و من

هیچ وقت نتوانستم طپش هایم را

با نبض احساس تو تنظیم کنم

چقدر ما از هم دوریم

و عشق فقط گریبان مرا گرفت...!



" "

از کتاب: بی تو تمام عاشقانه های دنیا بوی مرگ می دهند



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 54 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395123

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
می‌پرسم

چرا، چرا، چرا

و صورتم را در دست‌هایم پنهان می‌کنم

چرا این دست‌ها

نتوانستند کاری کنند

جز پنهان کردنِ صورتم..!



"شهاب مقربین"

از کتاب: سوت زدن در تاریکی



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395122

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
دلم تنگ می شود

برای تنها چیزی که از تو می شناسم

دست‌هایت..!



"روشنک آرامش"

از کتاب: هیچ اعتمادی به ساعت شماطه دار نیست



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395121

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
هر روز

به دار می آویزند مرا

خاطراتی که از تو دستور می گیرند!



خاطراتی که مُدام

صندلی را از زیر پایم می کشند!

اما نمی دانند که من

نمی میرم!

نمی میرم!

فقط در هوای "تو" معلّق می مانم...



" آقازاده"



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت قبل در sheidae · ش:21395120

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
به تو اندیشیدن سکوت من است
عزیزترین، طولانی ترین و طوفانی ترین سکوت
تو درونم هستی، همیشه
همچون قلبی که ندیده ام
همچون قلبی که به درد می آورد
همچون زخمی که زندگی می بخشد.

" "

(شاعر فرانسوی)



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 2 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395119

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
تمامِ آن چیزی که درباره‌ی تو در سرم هست
ده‌ها کتاب می‌شود
اما تمام چیزی که در دلم هست
فقط دو کلمه است:
"دوستت دارم".

" "



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 3 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395118

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
خواهم رفت

آن‌قدر دور خواهم رفت

که دور ِ زمین از زیر پایم بگذرد

تا ببینی باز

روبه‌روی تو ایستاده‌ام!



" "



از کتاب: سوت زدن در تاریکی



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 5 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395117

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
هیچ ابری باریدن را اجازه نمی گیرد از آسمان.
دلش که بگیرد به هر گذار و رهگذاری برسد، می بارد!
من شبیه ابری سرگردانم! بی اجازه می آیم،
هوار می شوم روی این صفحه ی ساکت که سینه سپید کرده
برای جوهرهای مجازی که خاطرش را مکدر می کنند.
می‌شد که اجازه گرفت، می‌شد ابر نبود، گریان نبود،
می‌شد خورشید بود که ساعت طلوع و غروبت را اعلام کنند
و همیشه منتظرت باشند.
چه پدیده ی عادی یی می‌شوی، روزمره و تکراری،
اما آدم ها را اهلی این تکرار می‌کنی.
من اما ترجیح می دهم ابر باشم. بی اجازه بیایم،
گاه به گاه ... آسمان خیالتان را بارانی کنم...

کاش باران را دوست داشته باشید... بی چتر بیایید...



" آرامش"

از دفتر: نامه هایی که خواننده ندارند



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 6 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395116

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
کاش می دانستی

که نبودن تو

نابودی من است!



" "



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 10 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395115

·
ﮩـُـכے
ﮩـُـכے
ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﺑﻌﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﻢ

ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ

ﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﯽ...

ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺮﺳﺘﯿﮋ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻗﺪﻡ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﯼ

ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺟﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺗﺮ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ

ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯾﻢ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ

ﺑﻪ ﯾﮏ ﻗﺪﻣﯽ ﺍﻡ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻧﺎﻓﺬﺕ ﻣﺮﺍ ﮐﺎﻣﻞ ﺑﺮﺍﻧﺪﺍﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ!

ﺩﺭﺩ ﮐﻬﻨﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻕ ﻗﻠﺒﻢ ﺗﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﺸﺪ

ﻭ ﺭﻋﺸﻪ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﺩ ﺑﺮ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻓﻘﺮﺍﺗﻢ.

ﻫﻨﻮﺯ ﺑﻮﯼ ﻋﻄﺮ ﻓﺮﺍﻧﺴﻮﯼ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺳﺘﻨﺸﺎﻕ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﺭﺩ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ

ﺗﻤﺎﻡ ﺧﻄﻮﻁ ﭼﻬﺮﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺩﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺛﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ

ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ ﻭ ﺑﺮﻣﯽ ﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﻫﻢ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯼ!

ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ!

ﻣﻦ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯼ!

ﭼﻘﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ!

ﭼﻘﺪﺭ ﺩﯾﺮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ!

ﭼﻘﺪﺭ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻥ ﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺎﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺳﺴﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺯ ﺳﺮ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ...

ﺗﻮ ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺍﯼ

ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽﻫﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ

ﺍﻣﺎ ﻣﻄﻤﺌﻨﺎً ﺑﺎﺯﮔﺸﺖﻫﺎ ﺑﺪﺗﺮﻧﺪ!

ﺣﻀﻮﺭ ﻋﯿﻨﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻧﻤﯽﺗﻮﺍﻧﺪ

ﺑﺎ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﺭﺧﺸﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩﺵ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﮐﻨﺪ!



" #ﻣﺎﺭﮔﺎﺭﺕ ﺁﺗﻮﻭﺩ"

از کتاب: ﺁﺩﻡﮐﺶ ﮐﻮﺭ



دیدگاه · 2 ماه و 15 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبل در sheidae · ش:21395114

·