#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
618

مشخصات

موارد دیگر
هلیا
46 پست
10198 بازديد
امتياز : 21057.3
حرفه اي
0 پست در روز
زن
مجرد
ليسانس
خدایا کمکم کن...خیلی سخته

افتخارات

دنبال‌کنندگان

(726 کاربر)

گروه ها

(78 گروه)
Alireza.
Alireza.
گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند خدا تو باشی



3 دیدگاه · 4 سال و 7 ماه و 22 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبل · ش:19565680

·
باز نشر توسط mosimosi و 21 سایر کاربران
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
ادامه ش............ در شبی این گونه گنگ هیچ آوایی نمی آید به گوش گفتمش اما دل من می تپد گوش کن اینک صدای پای دوست ! گفت ای افسوس در این دام مرگ باز صید تازه ای را می برند این صدای پای اوست گریه ای افتاد در من بی امان در میان اشک ها پرسیدمش خوش ترین لبخند چیست ؟ شعله ای در چشم تارکش شکفت جوش خونن در گونه اش آتش فشاند گفت لبخندی که عشق سربلند وقت مردن بر لب مردان نشاند من ز جا برخاستم ..... بوسیدمش ......



دیدگاه · 6 سال و 5 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 36 دقيقه قبل · ش:125908

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
گفتمش شیرین ترین آواز چیست ؟ چشم غمگینش به رویم خیره ماند قطره قطره اشکش از مژگان چکید لرزه افتادش به گیسوی بلند زیر لب غمناک خواند ناله زنجیرها بر دست من ! گفتمش آنگه که از هم بگسلند ؟ خنده تلخی به لب آورد و گفت آرزویی دلکش است اما دریغ بخت شورم ره برین امید بست و آن طلایی زورق خورشید را صخره های ساحل مغرب شکست من به خود لرزیدم از دردی که تلخ در دل من با دل او می گریست گفتمش بنگر در این دریای کور چشم هر اختر چراغ زورقی است... سر به سوی آسمان برداشت گفت چشم هر اختر چراغ زورقی ست لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف ای دریغا پیروان !‌ کز نیمه راه می کشد افسون شب در خواب شان گفتمش فانوس ماه می دهد از چشم بیداری نشان ... گفت اما در شبی این گونه گنگ



1.jpg
دیدگاه · 6 سال و 5 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 41 دقيقه قبل · ش:125836

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
خداحافظ



29678.jpg
دیدگاه · 6 سال و 5 ماه و 4 روز و 14 ساعت و 50 دقيقه قبل · ش:125697

·
باز نشر توسط t-m-3244 و 2 سایر کاربران
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
کنار ساعت شماطه دار تنهایی دلم گرفته از این روزگار تنهایی دلم گرفته از این روزهای بی تقویم دوشنبه...جمعه...شنبه... کنارتنهایی سه شنبه عصرمن واشکهای دلتنگی دو کوچه مانده به باران قرار تنهایی دوپیچ آن طرف ازساعت نیامدنت دو گام دورتر از انتظار تنهایی سه شنبه عصرتوناگاه می رسی ازراه دچار یک تب عاشق دچارتنهایی ومی نشینی مثل دل شکسته من به روی صندلی چرخدار تنهایی....



untitled86.jpg
دیدگاه · 6 سال و 5 ماه و 4 روز و 15 ساعت و 11 دقيقه قبل · ش:125588

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
هميشه نااميد بود و انتظار مي کشيد که توي برگه هاي دفترش، قطار مي کشيد عبور لحظه ها، فضاي گنگ ايستگاه و باز صداي ساعتي که رأس شش، هوار مي کشيد براي رسم شکل رفتنش، سه رنگ تيره داشت و هي از اين مدادهاي کهنه، کار مي کشيد مسافرش، شبي که جاده زير نور ماه، مُرد شبي که جغد هم، درخت را به دار مي کشيد رسيد و ديد روي سنگ مرمري نوشته اند: «کسي نا اميد بود و انتظار مي کشيد»



6v6gcxqdfqumr755u59d.jpg
دیدگاه · 6 سال و 5 ماه و 4 روز و 15 ساعت و 24 دقيقه قبل · ش:125490

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
دوستی با من گفت در میان برف با من بازگو دوست داری پا به جای پای یک عابر نهی یا که دل دریا زنی گفتمش هیچ نه خیری دیده ام از عابران نه دلی دارم که دریایی بود در کنج جان پای خود در جای پای دوست خواهم جا نهاد. تا خدا هست و خدایی میکند یار من اوست .مرا یاری کند



snow-night.jpg
دیدگاه · 6 سال و 7 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 47 دقيقه قبل · ش:9203

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
خوب یادم نیست تا کجاها رفته بودم ،خوب یادم نیست این ،که فریادی شنیدم ، یا هوس کردم که کنم رو باز پس ، رو باز پس کردم پیش چشمم خفته اینک راه پیموده پهندشت برف پوشی راه من بود گامهای من بر آن نقش من افزوده چند گامی بازگشتم ، برف می بارید باز می گشتم برف می بارید جای پاها تازه بود اما برف می بارید باز می گشتم برف می بارید جای پاها دیده می شد ، لیک برف می بارید باز می گشتم برف می بارید جای پاها باز هم گویی دیده می شد ‌لیک برف می بارید باز می گشتم برف می بارید برف می بارید ، می بارید ، می بارید جای پاهای مرا هم برف پوشانده ست .... اخوان ثالث



127841271922.jpg
دیدگاه · 6 سال و 7 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 49 دقيقه قبل · ش:9202

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
برف می بارد و من می نشینم به تماشای درختان سپید برف می بارد و من شادم از آنکه کنون لحظه ی دیدار رسید پنجره خیس هوا سرد پرنده بی تاب خانه ام گرم و چشمم بی خواب در پی تکه ی نان بود پرنده پر زد و به یک پنجره ی خسته ی روشن سرزد برف می بارد باز



Barf-Snow-86.jpg
1 دیدگاه · 6 سال و 7 ماه و 28 روز و 17 ساعت و 57 دقيقه قبل · ش:9200

·
باز نشر توسط heliya_aysa
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
♫♥♥♥♥♥منصوره سادات♥♥♥♥♥♫
انسانم/ ساکت، چون درخت سیب/ گسترده، چون مزرعه گندم/ و بارور، چون خوشه بلوط/ به جز خداوند، چه کسی شایسته پرستش من خواهد بود؟ (حسین پناهی)



khoda.gif
دیدگاه · 6 سال و 8 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 57 دقيقه قبل · ش:8476

·
باز نشر توسط heliya_aysa