#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
39

مشخصات

موارد دیگر
احلام
102 پست
894 بازديد
امتياز : 936.6
0.8 پست در روز
زن


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(43 کاربر)

گروه ها

(9 گروه)
احلام
احلام



چون بسی ابلیس آدم روی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست



دیدگاه · 18 روز و 22 ساعت و 37 دقيقه قبل · ش:21394988

·
احلام
احلام
دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ
ای هیچ.. برای هیچ بر هیچ مپیچ
دانی که پس از عمر چه ماند باقی؟
مهر است و محبت است و باقی همه هیچ



دیدگاه · 18 روز و 22 ساعت و 38 دقيقه قبل · ش:21394986

·
احلام
احلام
یهو مث جن و بسم الله غیبشون میزنه.پناه بر خدا{-2-}



دیدگاه · 18 روز و 22 ساعت و 43 دقيقه قبل · ش:21394985

·
احلام
احلام
زندگی شما را نوع نگاه شما به پیرامونتان شکل می‌دهد.
اگر نگاهتان‌، مانند نگاه یک عاشق باشد، همه چیز را عاشقانه می‌بینید.
اگر نگاهتان منفی باشد همه چیز را منفی می‌بینید.
دیگر آدم های خوب و مثبت را در زندگی پیدا نخواهید کرد و نخواهید دید.
دیگر اتفاقات خوب و مثبت در زندگی شما رخ نخواهد داد
و نگاه منفی‌تان اجازه نخواهد داد چیزهای خوب را متوجه شوید.
اگر نگاه عاشقانه از ذهنتان دور شود تمام بدی‌ها را خواهید دید
و خوبی‌ها را متوجه. نمی شوید.
نگاهتان اگر عاشقانه باشد بدی‌ها را می‌توانید به خوبی تبدیل کنید.

عشق را بیمعرفت معنا مکن
زر نداری مشت خود را وا مکن
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا مکن
خوب دیدن شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن
دل شکود روشن زشمع اعتراف
با کس ار بد کرده ای حاشا مکن
ای که از لرزیدن دل آگهی
هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن
زر بدست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن
پیرو خورشید یا آئینه باش
هرچه عریان دیده ای افشا مکن ..





دیدگاه · 18 روز و 22 ساعت و 47 دقيقه قبل · ش:21394984

·
احلام
احلام
بی کمالیهای انسان از سخن پیدا شود،
پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود.

«سعدی»

عالمی را یک سخن ویران کند
روبه هان مرده را شیران کند
آسمان شو ابر شو باران ببار
ناودان آبش نمی آید بکار
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته ی بی مغز اگر لب وا کند رسوا شود



دیدگاه · 18 روز و 22 ساعت و 54 دقيقه قبل · ش:21394983

·
احلام
احلام
آقا! برای من یک قهوه تلخ لطفا!

می‌دانید اتفاق شیرینی‌ افتاده

من اما، در اضطرابِ رخدادِ یک اشتباه دوباره، دلشوره دارم

آقا! در این حوالی، تردید بیداد می‌کند … تردید آقا

بر سر در کافه‌تان حک کنید:

به روزگاری که عشق به شکوهمندیِ لحظه واپسینِ یک شعبده بود.






دیدگاه · 18 روز و 22 ساعت و 58 دقيقه قبل · ش:21394982

·
احلام
احلام
بعد از ما

پیج های عاطلمان باقی میمانند

چون روح های سرگردانی

که با خود حمل میکنند

چمدانی لبریز خاطره را...



بعد از ما

ایمیل های فراوانی برایمان فرستاده میشود

از آشنایان بی خبر،

همکلاسی های قدیم،

شرکت های تبلیغاتی،

لاتاری های یک میلیون دلاری حتا

با خبر برنده شدن...

و ایمیل باکس مان

- چون سگِ ولگردی

که از باز کردنِ قوطی کنسروی زنگ زده عاجر است -

توان خواندن آن ایمیل ها را نخواهد داشت...



بعد از ما

تا همیشه منجمد میشوند

کلماتمان

در وب لاگ هایی که این بار

صاحبانشان هک شده اند...

اما دوستت دارمی

که با ایمیلی مخفیانه برای تو فرستادم

با مرگِ اینترنت هم

از بین نمیرود!



دیدگاه · 18 روز و 23 ساعت قبل · ش:21394981

·
احلام
احلام
دل شکسته


ای قهوه ی شیرین شده با قاشق رویا

تلخ است تو را از دهن افتاده ببینم



من بغض فرو می خورم و جای تو خالیست

هر جا که دو تا صندلی ساده ببینم



حسین منزوی



دیدگاه · 18 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبل · ش:21394980

·
احلام
احلام
مشاعره با دکتر


یکشب يک آقايِ جا اُفتاده اي اومد داخلِ مطب، سلام كرد و نشست
كنارِ دستم ، گفتم: بفرمائيد مشكلتون چيه؟
گفت: بيابان را سراسر مه گرفته است....
بي اختيار گفتم: چِراغِ قِريه پنهانست
گفت: موجي گَرم در خونِ بيابان است....
گُفتم: نيما... گفت: نخير شاملو...

نشوندِمش پُشتِ دستگاه و معاينه اش كردم....
يعني تا حالا هيشكي دنيا را از پُشتِ آبِ مرواريد يا كاتاراكت به اين
قشنگي واسه ام توصيف نكرده بود...
خنديدم و پرسيدم: چندسالتونه؟
اونم خنديد و گفت:
به پايان رسيديم اما نكرديم آغاز...
بي اختيار گفتم: فروريخت پَرها نكرديم پرواز...
اونم گفت: ببخشاي اي روشنِ عشق بر ما ببخشاي..
گفتم: فريدون مشيري.. بلافاصله گفت : نخير شفيعي كدكني و
هفتاد و شيش سالمه!
يعني تا حالا هيشكي گُذرِ عمر را اينقد قشنگ برام توصيف نكرده بود!
پاكِ معاينات را كه انجام دادم، دوباره نشستم پشت ميزم و اونم
كنارِ دستم ...
پرسيدم: حالا ميخواين عمل كنين يا نه؟
گفت:
آري آري زندگي زيباست...
دوباره وسوسه شدم و بي اختيار گفتم: زندگي آتشگهي ديرنده
پابرجاست، گر بيفروزيش رقصِ شعله هايش هر كران پيداست...

دیدگاه..



1 دیدگاه · 18 روز و 23 ساعت و 10 دقيقه قبل · ش:21394979

·
احلام
احلام
من همان عشقم که در فرهاد بود


او نمی دانست و خود را می ستود





من همی کندم نه تیشه ، کوه را



عشق ؛ شیرین می کند اندوه را





در رخ لیلی نمودم خویش را



سوختم مجنون خام اندیش را





می گریست او در دلش با درد دوست



او گمان می کرد اشک چشم اوست





گر چهان از عشق سرگشته ست و مست



جان مست عشق، بر من عاشق است







کتاب " آینه در آینه" - هوشنگ ابتهاج



دیدگاه · 18 روز و 23 ساعت و 19 دقيقه قبل · ش:21394972

·