#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
گوینـد غــروبــــ جـایے است
ڪـہ آسمـــاלּ زمیـלּ را مے بـوسـد
مـלּ امــروز غروبــــ مے کنمـ
ڪجـایےاے آسمــاלּ مـלּ
٠٠٠
زندگــے هميـלּ است
هـر خاطـــره غـُـــروبـے دارد
هـر غـُـــروبـے خاطــره اے
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

کاربران گروه

(908 کاربر)

مدیران گروه

[نمایش همه]

برچسب‌های کاربری

غُروبِ دِلــتـَنگے
150386 پست · گروه عمومی · شناسه‌: 3133

غُروبِ دِلــتـَنگے

ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
مپرس حال مرا ! روزگار یارم نیست
جهنمی شده‌ام، هیچ کس کنارم نیست
نهال بودم و در حسرت بهار ! ولی
درخت می شوم و شوق برگ و بارم نیست
به این نتیجه رسیدم که سجده کردن من
به جز مبارزه با آفریدگارم نیست
مرا ز عشق مگویید، عشق گمشده ای‌ست
که هر چه هست ندارم ! که هر چه دارم نیست
شبی به لطف بیا بر مزار من ، شاید ــ
بــِـرویـَد آن گل سرخی که بر مزارم نیست {-35-}


دیدگاه · 5 روز و 14 ساعت و 55 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392285

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
چکه چکه مثل باران راز گفت ...
با دو قطره صد هزاران راز گفت

می توان با او صمیمی حرف زد
مثل یاران قدیمی حرف زد{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 14 ساعت و 57 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392284

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته ـ بی‌گمان ـ برسد
شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشمِ خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392283

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
کنار می آیم تا از او دوری کنم، اما نمی توانم
از او بگریزم. او سوار بر اسب منیت جولان
می دهد و با غرور و تکبر می تازد و گرد و غبار
خود پسندی را از زمین می روبد و هر کلام را
که بر زبانم جاری می شود، با صدایی بلند،خشن
و طعنه آمیز پاسخ می گوید، او وجود کوچک
خود من است، آقا و سرور من. حیا و شرمندگی
نمی شناسد و شرمنده ام که همراه با او به درگاه تو آمده ام...{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 14 ساعت و 58 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392282

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
خداوندا !
تو می دانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را
مبادا گم کنم اهداف زیبا را
و ناگه جا بمانم از قطار موهبت هایت
دلم بین امید و ناامیدی می زند پرسه ، می کند فریاد ، می شود خسته
مرا تنها تو نگذاری خداوندا
که من تنهای تنهایم{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392281

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
بیا و قصه ی ما را ز نو روایت کن...
بیا و از بدی ما کمی شکایت کن
چراغ رابطه ها مدتیست خاموش است
بیا هوای زمین را پر از صفایت کن
تو از اهالی نوری، از عشق می آیی
بیا و مردم دل خسته را حمایت کن
در این هوای مه آلود، راه پیدا نیست
بیا و کشتی ما را خودت هدایت کن
به ما نگاه نکن، واقفیم ما به خطا
بیا به حرمت خوبان، نظرعنایت کن
بدون تو همه ی ما غریب و تنهاییم
بیا و خنده ی ما را پر از رضایت کن
در این زمانه تبدار حال ما خوش نیست
بیا و قافله را بیمه با دعایت کن{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 14 ساعت و 59 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392280

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را
از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را
عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را
منم آن شیخ سیه روز که در اخرعمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را {-35-}


دیدگاه · 5 روز و 15 ساعت قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392279

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
به یک پلک تو می‌بخشم تمام روز و شب‌ها را
که تسکین می‌دهد چشمت غم جانسوز تب‌ها را
بخوان! با لهجه‌ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یک‌نفس پُر کن به هم نگذار لب‌ها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب‌ها را
دلیلِ دل‌خوشی‌هایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمی‌فهمم سبب‌ها را
بیا این‌بار شعرم را به آداب تو می‌گویم
که دارم یاد می‌گیرم زبان با ادب‌ها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر
برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 15 ساعت قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392278

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد
خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد
وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم
دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد
تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد
سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد
بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست
طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد
کودکی چشم به در دوخته ام...تنگ غروب
دل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد
"بوسه" سربسته ترین حرف خدا با لب توست
از لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد...!{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392277

·
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
ღღایرج ღღمدیر ارشد غروب دلتنگی ღღ
باید تو را همیشه به دقت نگاه کرد
یعنی نه سرسری، سر فرصت نگاه کرد
خاتون! بگو که حضرت خالق خودش تو را
وقتی که آفرید چه مدت نگاه کرد
هر دو مخدرند که بیچاره می کنند
باید به چشم هات به ندرت نگاه کرد
هر کس نظاره کرد تو را دلسپرده شد
فرقی نمی کند به چه نیت نگاه کرد
عارف اگر برای تقرب به ذات حق
زاهد اگر برای ملامت نگاه کرد
تو بی گمان مقدسی و کور می شود
هر کس تو را به قصد خیانت نگاه کرد{-35-}


دیدگاه · 5 روز و 15 ساعت و 1 دقيقه قبل در غُروبِ دِلــتـَنگے · ش:21392276

·