#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
17

مشخصات

موارد دیگر
ایرشا
55 پست
105 بازديد
امتياز : 341.4
1.5 پست در روز


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(27 کاربر)

گروه ها

(6 گروه)
❀❀مدیرارشد گروه  حس بارانی ❀❀✿۩۞    مسعود عرفانی  ۩✿
❀❀مدیرارشد گروه حس بارانی ❀❀✿۩۞ مسعود عرفانی ۩✿
از تمام خودم
لب‌هایم را بیشتر دوست دارم
چقدر نام تو
رنگ می دهد به لب هایم ..




1053500x888_1516082001702042.jpg
دیدگاه · 10 ساعت و 37 دقيقه قبل در حس بارانی · ش:21347698

·
باز نشر توسط elham60 و eirsha
ایرشا
ایرشا
هر روز از این مسیر برمیگردم

از رفتن ناگزیر برمیگردم

تو شام بخور بخواب تنهایی جان!

من مثل همیشه دیر برمیگردم..



دیدگاه · 10 ساعت و 38 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347697

·
ایرشا
ایرشا
شاید بتوان راه بیانش را بست

یا اینکه رگ خون روانش را بست

زخمی که روایت گر دردی باشد

با چسب نمی توان دهانش را بست



دیدگاه · 10 ساعت و 39 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347696

·
ایرشا
ایرشا
از پهلوی چپ به راست هی غلتیدن

یاد تو و بغض و حسرت و خوابیدن

زیر پتویی یک نفره ابر شدن

تا صبح هزار مرتبه باریدن



دیدگاه · 10 ساعت و 39 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347695

·
ایرشا
ایرشا
فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس

به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص



به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!
به خواب رفتمت از گریه های تکراری


تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...
به استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته


که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
که می شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید


که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقعا خفه شد!



1 دیدگاه · 10 ساعت و 45 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347694

·
ایرشا
ایرشا
غزل ...

نگاه ...

سکوت ... آفتاب ...

پنجره ... تو ...



نه ! نثرنیست، نه ! درهم شکسته شاعرتو



در آفتاب غزل بارها بخار شده

و باز گریه نموده فقط به خاطر تو



کسی نیامده هرگز برای بدرقه اش

و آب ریخته پشت خودش مسافر تو !



دیدگاه · 10 ساعت و 47 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347693

·
ایرشا
ایرشا
خواب رفتن میان بوسه ی تو

طعم شیرین چند بسته نمک...



دیدگاه · 10 ساعت و 48 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347692

·
ایرشا
ایرشا
اتوبان، رودخانه ای غمگین است

که مرا از تو دور می کند

آب که از سر ما گذشت

اما ماهی ها غرق نخواهند شد

تنها در کنار اتوبان می ایستند

و برای شیشه های بالا کشیده دست تکان می دهند

تا از سرما یخ بزنند

و روی آب بیایند

تنها سنگ ها هستند

که برای همیشه ته نشین خواهند شد



تو با شوهرت ماهی می خوری

من زل می زنم به ماه و

دیوانه می شوم و

کوچه ها را آواز می خوانم و

به سنگ ها لگد می زنم و

زنم و...

بغضم می ترکد

از تو که دور می شوم

کوچه که هیچ!

گاهی اتوبان هم بن بست است

من رودخانه ای را می شناسم

که با دریا قهر کرد

و عاشقانه

به فاضلاب ریخت



دیدگاه · 10 ساعت و 48 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347691

·
ایرشا
ایرشا
- آن مرد می رود ...

: خُب دیگر چه ؟!

- می رود ...

سبقت گرفته از خود و از هرچه می رود



: اول چه كار كرد ؟

- از این شهر پوچ رفت

: این ابتدای قصّه ! در آخر چه ؟!

- می رود



: فرضاً كه باز بود در بسته ی قفس

تكلیف این پرنده ی بی پر چه؟ می رود ؟!



او قول داده بود بماند كه زندگی ...

- آن مرد مُرده است ببین ! گرچه می رود

§

زن بیت بیت توی غزل ایستاده است

مردی ورق زنان ته دفترچه می رود !



دیدگاه · 10 ساعت و 49 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347690

·
ایرشا
ایرشا
برایت

دلتنگی عصر پاییز را می فرستم

مثل کلاغ های دم غروب

هیچ جا نیستم

فقط گاهی

یکی از پرهایم می افتد



دیدگاه · 10 ساعت و 54 دقيقه قبل در sheidae · ش:21347689

·