#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]

احمد رضایی

76

مشخصات

موارد دیگر
احمد رضایی
11321 پست
21784 بازديد
امتياز : 24477.3
حرفه اي
8.4 پست در روز
مرد
مجرد


افتخارات

دنبال‌کنندگان

(122 کاربر)
احمد  رضایی
احمد رضایی
امید به زندگی

حالا دختری که چند سال است با ایدز و اعتیاد زندگی کرده می‌گوید که از زندگی‌اش راضی است و امیدوار به آینده. او به طور مرتب با دختر و پسرش که البته در ایران زندگی نمی‌کنند، ارتباط دارد و به کسانیکه تازه می‌فهمند مبتلا به اچ‌آی‌وی/ایدز هستند، می‌گوید: «اصلا نترسید. فکر کنید سرما خورده‌اید. ایدز واقعا آنقدرها وحشتناک نیست. من خودم فکر می‌کردم خیلی وحشتناک است، اما بعد فهمیدم اصلا وحشتناک نیست. ما فقط یک قرص می‌خوریم. شاید عمر ما از آدم‌های عادی بیشتر هم باشد، امید من این است که شاید عمر من بیشتر از آدم‌های عادی باشد. هنوز هم برخی مبتلایان به ایدز با ترس و وحشت زندگی می‌کنند، اما اکثر آنها به زندگی کردن امید دارند. یکی‌شان خود من. چون هنوز خیلی جوانم و به زندگی کردن امید دارم.»

در انجمن احیا که عمده فعالیتش در حوزه زنان و کودکان مبتلابه اچ‌آی‌وی/ایدز است، زنانی را می‌بینی که امید دارند، اما هنوز هم از جامعه‌ای که ایدز را هیولایی بزرگ می‌داند، می‌ترسند. آنها فقط می‌خواهند زندگی کنند و خیلی‌هایشان آن قدر زندگی را دوست دارند که فقط وقتی دارو می‌خورند یادشان می‌آید مبتلا به اچ‌آی



دیدگاه · 3 روز و 3 ساعت و 56 دقيقه قبل · ش:21419956

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
انگار که ما قاتلیم. مثلا چند وقتی در استخر زنان کار می‌کردم. قبل از آن یکبار با آقای منصوریان، مدیر انجمن احیا برای صحبت درباره بیماری ایدز به پارک ملت رفته بودیم. بعد یک روز در استخر سرکار بودم که یک خانم من را شناخت و تا من را دید گفت تو همان کسی نیستی که مبتلا به اچ‌آی‌وی بود؟. اینجا چه می‌خواهی؟. بعد جریان را به صاحب‌کارم گفت و من را مثل یک قاتل بیرون کردند. از آن روز از کار کردن بدم آمد. فکر کردم دیگر برای این و آن کار نکنم و برای خودم کار کنم و خودم آقای خودم باشم. الان هم همینطور است، دستفروشی می‌کنم و هرچی درمی‌آورم برای خودم است و هیچکس نیست که مرا بیرون کند یا از بیماری من بترسد. الان راضی‌ام.»



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت قبل · ش:21419955

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
از طریق پزشکان بدون مرزی که در حوزه اعتیاد فعالیت می‌کردند، با مرکز حمایت و یاری آسیب‌دیدگان اجتماعی (احیا) آشنا شد: «چون همیشه روی پای خودم بودم، دوست داشتم کار کنم اما هرکجا که می‌رفتم به من کار درستی نمی‌دادند. وقتی به انجمن احیا آمدم، دیدم تنها نیستم و خیلی‌ها مثل من این بیماری را دارند. با مدیریت انجمن صحبت کردم و گفتم می‌خواهم یک کاری را شروع کنم. به من یک میلیون تومان وام دادند و من با آن وام شروع به دستفروشی کردم. با دستفروشی ۳۰ میلیون جمع کردم و پول پیش یک خانه را جور کردیم و خانه گرفتیم. الان خدا را شکر می‌کنم. درست است خیلی سختی کشیدم، این بیماری خیلی سخت است، اما اگر بتوانی روی پای خودت بایستی، می‌توانی این بیماری را شکست دهی تا نتواند شکستت دهد.»

درباره برخوردهای مردم با یک بیمار مبتلا به اچ‌آی‌وی از او می‌پرسیم، می‌گوید: «تفاوت ما با آدم‌های عادی شبی یک قرص است، اما وقتی یک جایی می‌رویم و می‌فهمند اچ‌آی‌وی داریم، خیلی بد برخورد می‌کنند. انگار که ما قاتلیم. مثلا چند وقتی در استخر زنان کار می‌کردم. قبل از آن یکبار با آقای منصوریان، مدیر انجمن احیا برای صحبت درباره بیماری ا



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت قبل · ش:21419954

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
که دیگر بخش سخت زندگی را شکست داده و حالا می‌تواند با آرامش در کنار مردی که دوستش دارد زندگی کند، اما زندگی هنوز همه پیچ‌وخمش‌هایش را به او نشان نداده بود. «مدتی بعد از ازدواج دیدم حالم بد است. جلوی شوهرم چیزی بروز نمی‌دادم، اما حالم خیلی بد می‌شد. رفتم آزمایش دادم به من گفتند اچ‌آی‌وی داری. اول درست نمی‌دانستم اچ‌آی‌وی یعنی چی. فکر می‌کردم یک بیماری معمولی است و به مرور زمان خوب می‌شوم، اما مرا پیش مشاور فرستادند و مشاور به من گفت تو اچ‌آی‌وی داری یعنی همان ایدز. وقتی فهمیدم مثل دیوانه‌ها شدم. تا مدت‌ها با کسی صحبت نمی‌کردم. »

شوهر دوم مریم قبل از ازدواج با او اعتیاد تزریقی داشته و با اینکه ترک کرده بود، گرفتار ایدز شده بود بی‌آنکه بداند. در نتیجه بعد از ازدواج مریم هم از طریق او مبتلا شده است. خودش می‌گوید: «اولش اصلا نمی‌توانستم با این بیماری کنار بیایم. فکر می‌کردم می‌میرم. دو بار از ناراحتی خودکشی کردم. می‌زدم توی اینترنت و چیزهای عجیب و غریبی درباره ایدز می‌آمد.»
از دست‌فروشی تا خانه‌داری

چهار ماه بعد از اینکه مریم فهمید مبتلا به اچ‌آی‌وی است، از طریق پزشکان بدون مرزی که در حو



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت قبل · ش:21419953

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
بعد از سه ماه همان پیرمرد برایم لباس نو آورد. رفتم حمام کردم. وقتی بیرون آمدم و خودم را در آیینه نگاه کردم، دیدم که انگار عوض شدم و انگار کس دیگری شدم. »
آغازی جدید برای زندگی

او تغییر کرده بود، اما هنوز خیلی چیزها را باید تجربه می‌کرد. مهم‌ترین کار پول درآوردن بود. پس دنبال کار گشت: «از بهشت زهرا آمدم بیرون تا دنبال کار بگردم، اما هیچکس به من کاری نمی‌داد. چون هنوز قیافه‌ام جای خودش را نگرفته بود. فقط ۲۱ سال داشتم. چند ماه دیگر هم گذشت. صبح‌ها دنبال کار می‌گشتم و شب‌ها به گرمخانه می‌رفتم. صبح‌ها توی خیابان‌ها پرسه می‌زدم و دیگر حتی سیگار هم نمی‌کشیدم تا اینکه آگهی یک رستوران را دیدم که نوشته بود به یک تمیزکار نیازمندیم. به آنجا رفتم و گفتم من معتاد بودم، اما الان شش ماه است که پاکم و می‌خواهم کار کنم. گفتند می‌توانی اینجا کار کنی. باید کف رستوران را تمیز کنی و سیب‌زمینی و پیاز پوست بکنی. یک مدت گذشت که کارم را شروع کردم. روزها کار می‌کردم و شب‌ها به گرمخانه می‌رفتم. سرکار با شوهر دومم آشنا شدم. شوهرم پیک بود و بعد از مدتی باهم ازدواج کردیم. »
دام ایدز

مریم فکر می‌کرد که دیگر بخش سخ



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت و 1 دقيقه قبل · ش:21419952

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
باز به من مواد می‌داد و جدا نمی‌شد. تا اینکه یک روز به شوهرم گفتم "دیگه نمی‌تونم اینطوری ادامه بدم، می‌خوام جدا شم، می خوام پاک شم. اینطوری که خودم رو می‌بینم حالم بده. " خلاصه با هزار بدبختی از شوهر اولم جدا شدم. می‌گفت بچه‌ها را به تو نمی‌دهم. چون معتاد بودم بچه برایم مهم نبود. گفتم من بچه نمی‌خوام و از شوهر اولم جدا شدم.
آواره بودم، مردم لگدم می‌زدنند

مریم دوباره تک‌وتنها شده بود و شب‌وروز آواره خیابان‌ها و بیابان‌های تهران. جایی را نداشت، اما تصمیمش برای روبراه کردن خودش جدی بود. راهی بهشت زهرا شد: «من سه ماه و ۱۰ روز توی بهشت زهرا افتاده بودم. می‌خواستم ترک کنم. بدون اینکه کمپ بروم، خودم به تنهایی ترک کردم و سرحال شدم. در آن سه ماه خیلی سختی و گرسنگی کشیدم. آنجا فقط یک پیرمرد بود که کمکم کرد و برایم غذا و لباس می‌آورد، اما بهم پول نمی‌داد. چون می‌دانست اگر پول داشته باشم وسوسه می‌شوم و دوباره به سمت مواد می‌روم. ولی بقیه مردم لگدم می‌زندند، بد و بیراه می‌گفتند، همه می‌گفتند اَه این هزارتا بیماری دارد. حتی از کنارم رد هم نمی‌شدند و اگر هم رد می‌شدند لگدم می‌زدند. بعد از سه ماه هما



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت و 2 دقيقه قبل · ش:21419951

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
با یک پسر ۱۸ ساله ازدواج کردم و مخالفتی هم نکردم؛ چون کسی را نداشتم و فکر می‌کردم با شوهر کردن زندگی‌ام بهتر می‌شود. بعد از ازدواج خیلی توی خودم بودم. به همین خاطر شوهرم مواد دستم داد. او خودش معتاد بود و مرا هم معتاد کرد؛ طوریکه همه چیز مصرف می‌کردم. بعد از چند وقت دخترم را حامله شدم، اما باز هیچ چیز نمی‌فهمیدم. بچه و خانه و زندگی داشتم اما در خانه نماندم. خانه و زندگی و بچه‌ام را ترک کردم و کارتن‌خواب شدم. مواد یک‌جورایی مرا از خانه بیرون می‌کشید. بچه تازه به دنیا آمده را ول می‌کردم و می‌رفتم دنبال مواد می‌گشتم. چون شوهرم دیگر به من مواد نمی‌داد و خودم باید دنبالش می‌رفتم. یکسال و نیم کارتن‌خوابی ‌کردم و همیشه توی خیابان‌ها بودم، هیچکس هم دنبالم نمی‌آمد، بچه را هم مادرشوهرم نگه می‌داشت. »

بعد از یک دوره کارتن‌خوابی مریم ناچار به خانه بازمی‌گردد و در همان مدت بچه دومش را به دنیا می‌آورد. اینجا بود که به خودش آمد: «بچه دومم که به دنیا آمد، به خودم آمدم. در آینه خودم را نگاه می‌کردم و می‌دیدم روزبروز دارم پست‌تر می‌شوم. قیافه‌ام دارد خراب می‌شود. اما شوهرم برای اینکه نگهم دارد باز ب



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبل · ش:21419950

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
گورستانِ امید!

مریم ۳۳ سالش است. بد و بیراه کم نشینده، اما خیلی برایش اهمیت هم نداشت تا روزی که چند دقیقه چهره نزارش را در آیینه‌ دید. با خود عهد کرد که روح و جانش را از منجلاب اعتیاد بیرون کشد و روی پاهای خودش بایستد. اولین بار بود که بعد از یک زندگی پر از دردسر، مواد و بی‌خانمانی تصمیم می‌گرفت. سه ماه و ۱۰ روز در گورستان و در میان مردگان تک‌وتنها ماند و امید را جست‌وجو کرد. هیچکس کمکش نکرد به جز پیرمردی که روزها برایش غذا و لباس می‌آورد و انگار نوبرانه‌ای بود از سوی خدا. بعد از سه ماه و ۱۰ روز پاک شد، اما این بار به دام غول بزرگ‌تری افتاد، ایدز.
مواد مرا از خانه بیرون می‌کشید

مریم داستان زندگی‌اش را برایمان تعریف می‌کند، اما اصرار دارد نامش را تغییر داده و تصویرش را نشان ندهیم تا فامیل‌هایش او را نشناسند. ترسی که خیلی از بیماران مبتلا به اچ‌آی‌وی آن را همیشه با خود دارند و بعضی‌هایشان همین که دوربین و میکروفن ما را دیدند، نخواستند با ما صحبت کنند. مریم می‌گوید: «از ۱۲ سالگی به سمت اعتیاد رفتم. پدر و مادرم را در یک تصادف ترسناک از دست دادم، خواهر و برادری هم نداشتم. در ۱۲ سالگی ش



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت و 3 دقيقه قبل · ش:21419949

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
اجتماعی«««««««««««««««««
حوصله داری کمی با هم به دیگران هم بیانیدیشیم .
کمی غصه دیگران را بخوریم ..بله غصه بخوریم ...
انسان هستیم ...
ما ایذر داریم .....
«مردم لگدم می‌زدند»، «مثل یک قاتل بیرونم کردند»، «۱۰ سال کارتن‌خواب بودم»، «می‌دانید! بیشتر حرف مردم آدم را اذیت می‌کند» و... اینها گوشه‌ای از درد دل‌های مادران حامی سلامت است؛ زنانی که باید کوله‌باری از نداری، بی‌کسی و البته ایدز را یکه‌وتنها به دوش کشند...

تفاوت‌شان با آدم‌های دیگر، خوردن روزی یک قرص است و البته انگ و قضاوتی که با کلام یا نگاه دیگران نیش‌شان می‌زند. این زنان ایدز دارند، اما مهم این است که دست به زانو گرفته‌اند و به تنهایی از پس غول‌ اعتیاد، ایدز، کارتن‌خوابی، بی‌پولی و بی‌سرپرستی برآمدند. هرچند که اوایل بیماری‌شان بی‌اعتنایی و گاه خشونت کلامی و حتی فیزیکی زیادی را تجربه کرده‌اند، اما حالا خودشان را جمع‌وجور کرده و نمی‌گذارند کسی حرمت‌شان را زیرپا گذارد. حالا اینها نه زنان مبتلا به ایدز، بلکه مادران حامی سلامتند که با افتخار سعی می‌کنند سهمی در پیشگیری از ایدز ایفا کنند یا برای فرزندان خودشان و یا برای دیگران.
گورست



دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت و 4 دقيقه قبل · ش:21419948

·
احمد  رضایی
احمد رضایی
دل شکسته

دلم که کمی گرفت
لابلای این سطور پیدایت میکنم .
مثل همیشه .



69678431e27f95c0461b6a9a99e6f2f7.jpg
دیدگاه · 3 روز و 4 ساعت و 13 دقيقه قبل · ش:21419947

·