#Delshekaste هم اکنون يکي از اعضاي ما باشيد [عضويت سريع]
722

مشخصات

موارد دیگر
✔ ⋡☠☠ℙმяћმm☠☠- ⋠✔.`·.¸.·´ ? ¸.·´¸.·´`·.¸.·´ ? ¸.·´¸.·´¨)
5959 پست
30656 بازديد
امتياز : 239294.45
حالت من: خوشحال
حرفه اي
2.8 پست در روز
مرد
مجرد
ليسانس
ايران - اصفهان
گاهی گمــان نمـی کنـی و مـی شـود گاهی نـمـی شــود کــه نـمـی شــود گاهی هـزار دوره دعـا بی اجـابت است گاهی نگفته قـرعه به نام تـو مـی شود گاهی گدای گدایی و بخت با تـو نیست گاهی تمـام شهـر گـدای تـو مـی شود☻♠♣

افتخارات

دنبال‌کنندگان

(1064 کاربر)

گروه ها

(145 گروه)
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
نازنین،یک لحظه در فکرم کمی آرام گیر ..
خسته ام از بس نمازم را از اول خوانده ام ...







دیدگاه · 5 روز و 18 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21424431

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
آدمی را توانایی عشق نیست
در عشق می‌شکند
و می‌میرد!



دیدگاه · 8 روز و 1 ساعت و 19 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21423996

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
دل شکسته




دیدگاه · 8 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21423976

·
باز نشر توسط sobhan1395 و sorosh272
احمد  رضایی
احمد رضایی
تمام شب باران به تناوب باریده بود. حالا دم صبح که آفتاب می‌زد؛ بند آمده بود، ولی بزرگراه هنوز خیس و سیاه بود و گودال های آب را در دو طرف جاده می‌دید. جرالد هنوز خسته نبود. تقریبا سر حال به نظر می رسید و نگران. خوشحال بود که کاری می‌کند. پشت فرمان نشستن و رانندگی خوب بود، حداقل فکر نمی‌کرد و فقط می‌راند.

همان لحظه که چراغ های ماشین را تازه خاموش کرده و کمی از سرعتش کاسته بود از گوشه چشم قرقاولی را دید. در ارتفاعی کم، با سرعت رو به ماشین می‌آمد و در زاویه ای قرار داشت که به آن می‌خورد. نیش ترمزی زد، بعد سرعتش را زیاد کرد و دو دستی فرمان را چسبید. پرنده با صدای تقه بلندی به چراغ جلو سمت چپ خورد. بعد قوسی زد و به شیشه ماسید . کپه ای از پر و فضله پرنده بر جای گذاشت.

مرد از کار خود هراسان شد و گفت:« وای خدای من!»
زن کاهلانه از جا بلند شد با چشمانی وق زده و هراسان گفت:« چی شده؟»
« زدم به چیزی … یک قرقاول » ترمز که کرد صدای خرده شیشه چراغ جلو را کف آسفالت شنید.
ماشین را کنار جاده کشید و پیاده شد. هوا سرد و نمناک بود. دکمه بلوزش را بست و خم شد که محل خسارت را ببیند. از چراغ جلو جز یکی دو تکه



دیدگاه · 16 روز و 23 ساعت و 31 دقيقه قبل · ش:21422903

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
دلم می خواهد به همه ى عقاید
احترام بگذارم،

ولی احترام به بعضی از آن ها
توهین به شعور خودم
محسوب می شود !

پس در بهترین حالت،
تحملشان می کنم و هیچ نمی گویم !

آنتونی هاپکینز {-35-}



دیدگاه · 18 روز و 7 ساعت و 46 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21422770

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
ای بگفته در دلم اسرارها
وی برای بنده پخته کارها

ای عطای دست شادی بخش تو
دست این مسکین گرفته بارها

ای کف چون بحر گوهرداد تو
از کف پایم بکنده خارها

آفتاب فضل عالم پرورت
کرده بر هر ذره‌ای ایثارها

{-35-}



دیدگاه · 18 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21422759

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
جان جهان؛ مدتهاست که من در هر چه دیده ام، تو را دیده ام، و از هر چه جز توست، دیده بر بسته ام. با این حال اگر خطا کرده ام و تو را در خود دیده ام، از آن روست که خود را ندیده ام.
اگر از هر سنگ، از هر ریگ، و از هر ذره ایی صدای تو را شنیده ام، از آن روست که در خود ساکت شده ام. اما این لطف تو بود که به جستجوی من آمد، و من را از من بازستاند.
که اگر تو به جستجوی من نیامده بودی،، و مشتاق من نبودی، من که بودم که تو را جستجو کنم؟


حلاج_ شعله طور_عبدالحسین زرین کوب{-35-}



دیدگاه · 18 روز و 7 ساعت و 54 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21422754

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو
آوارهٔ عشق چون تو کم نیست برو

ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید
ور می‌ترسی کار تو هم نیست برو

{-35-}



دیدگاه · 18 روز و 8 ساعت و 3 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21422746

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبیِ آرامِ بلند
که مرا می‌بَرد این‌گونه به ژرفای خیال؟


- فریدون مشیری -



دیدگاه · 18 روز و 8 ساعت و 27 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21422710

·
❤ عزت  ❤عطر یاس  ❤
❤ عزت ❤عطر یاس ❤
آدمها بالاخره
یک روزی
یک جایی
در یک لحظه تمام میشوند
نه که بمیرند
نه.....
جوهر احساسشان تمام میشود!

ناظم حکمت



دیدگاه · 27 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبل در عـطـر یــاس · ش:21421706

·